تبليغاتX
نیروی هوایی ایران
"اولین وبلاگ تخصصی عملیاتها , زندگی نامه و خاطرات خلبانان نیروی هوایی در 8 سال دفاع مقدس"

 

ماموریتی منحصر به فرد

خاطره از یکی از خلبان شنوک نیروی هوایی


 



هفتمین روز از آخرین ماه فصل زمستان شصت و دو بود و من همراه با دیگر رزمندگان، سرگرم انتقال نیرو و تجهیزات به خط مقدم جبهه در جزایر مجنون بودم که به من ابلاغ گردید که سریعاً از منطقه عملیات پرواز نموده و خود را به پایگاه تبریز معرفی نمایم و پس از آن ظرف مدت 24 ساعت یک فروند هواپیمای " اف – 5" را که در حین انجام ماموریت برون مرزی مجبور به فرود اجباری در یکی از جاده های مرزی در شمال غرب کشور شده بود، به وسیله یک فروند هلیکوپتر "شنوک" به پایگاه اصلی حمل نمایم.
این فکر که در مکان دیگری از این آب و خاک گروهی نیازمند کمک هستند، مرا وادار کرد که علیرغم هوای بسیار بد و یخبندان و سقف پایین ابر و دید کم، خودم را به تبریز برسانم.
در بین راه به علت وجود ابرهای متراکم با مسائل مختلف روبه رو شدیم. هواپیما در شرایطی که از یک سو امکان پرواز در شرایط مناسب وجود ندارد و از سوی دیگر یاد و اندیشه آدمی همواره متوجه دوستان و یاران است، بسیار سخت و طاقت فرساست.



به تبریز رسیدم

به هر حال ضمن عبور از میان انبوه ابرها و نداشتن دید کافی، به پایگاه رسیدیم و در آن جا ضمن هماهنگی با فرمانده پایگاه سوخت گیری نموده و همزمان یک فروند هلیکوپتر را با نفرات مورد نیاز جهت آماده نمودن هواپیمای شکاری آسیب دیده به محلل اعزام و من پس از ادامه سوخت گیری به طرف مقصد به پرواز در آمدم.
سرانجام به محل حادثه رسیدیم. از هلیکوپتر اعزامی خبری نبود. دو دستگاه چادر گروهی و مقدار زیادی وسایل در اطراف هواپیما پراکنده بودند. با توجه به تنگی وقت و فرصت کم، سریعاً در نزدیکی هواپیما فرود آمدیم و به پاکسازی محوطه همت گماردیم. چادرها را از مکان جمع آوری کردیم و به همراه افراد و همچنین با استفاده از تجهیزات یدکی که همراه خویش داشتیم، هواپیما را برای حمل به وسیله هلیکوپتر آماده نمودیم. با گذشت زمان به تاریک شدن هوا نزدیک می شدیم. برای این که بتوانیم قبل از غروب آفتاب ماموریت را به اتمام برسانیم، هلیکوپتر را روشن نمودیم و با این ترتیب پس از گذشت زمانی کوتاه با سر و صدای زیاد در دل آسمان جای گرفتیم.



هلیکوپتر دوم را پیدا کردیم

روی فرکانش اضطراری به جست و جوی هلیکوپتر قبلی پرداختیم. با شنیدن صدای آنان، خوشی سراپای وجودمان را فرا گرفت. آنان پاسخ دادند و من موقعیت هلیکوپتر را از آنان جویا شدم. خلبان در جواب به این سوال اعلام کرد که در نزدیکی مهاباد به سر می برد ولی متاسفانه موقعیت هواپیما را ندارد. برای کمک به آنان به وسیله دستگاه جهت یاب رادیویی، آنها را هدایت کردم. حدود 15 دقیقه بعد هلیکوپتر به ما ملحق شد و پیاده نمودن نفرات آغاز گردید. هواپیمای شکاری به زیر هلیکوپتر شنوک وصل شد و زمان پرواز فرا رسید. به پرواز در آمدیم و یک ساعت و نیم پس از آن هواپیما را سالم به پایگاه شکاری رساندیم و آن را بر زمین نهادیم.
حمل یک هواپیما توسط هلیکوپتر در شرایط نامساعد آن زمان که همواره خطر حمله از سوی دشمن می رفت و همچنین اهمیتی که این وسایل جنگی برای ما داشت و با توجه به این مسئله که کوچک ترین غفلت ما را با مشکلات جبران ناپذیری مواجه می ساخت، مسئولیت سنگینی بود که ما به یاری خداوند با موفقیت به پایان رسانده بودیم.
به هر حال با رسیدن این وسیله جنگی، تعمیرات لازم برای آماده کردن هواپیما و تحویل به خلبان جان بر کف آغاز شد تا دگرباره علیه قوای پلید دشمن بعثی به کار گرفته شود.



به سلامت هواپیما را انتقال دادیم

به دلیل نا امن بودن منطقه، پرواز هلیکوپترها بدون پشتیبانی هلیکوپترهای تهاجمی ممنوع بود ولی با توجه به اهمیت ماموریت و تنگی وقت، امکان هماهنگی جهت تامین هلیکوپترهای اسکورت وجود نداشت؛ لذا پرواز بدون پشتیبانی هلیکوپتر تهاجمی انجام گرفت.
این چهارمین هواپیمایی بود که من در طول جنگ تحمیلی از مناطق مرزی به پایگاه دوم شکاری حمل می نمودم. هواپیماهای قبلی نیز با اندک کار فنی آماده عملیات رزمی شده بودند.



هرگونه برداشت و استفاده از این مطلب منوط به ذکر منبع و نام نویسنده می باشد

پایان

نوشته شده توسط محمد در ساعت 8:17 | لینک  | 

 

 
انهدام یگان توپخانه دشمن درمنطقه حاج عمران


 



برای این که بتوانم چشمانم را باز کنم کوشش زیادی کردم . به صورتی تار و مبهم اطراف خودم را دیدم. به تدریج اطرافم را تشخیص دادم . یک نفر در بالای سرم بود که به محض این که چشمم را باز کردم گفت :
- مثل این که الحمدللّه به هوش آمد.
بعد از آن صدای آشنایی گفت:
- آره شکر خدا دارد به چشمانش فشار می آورد تا باز شوند. ماشاا... جوان است و قدرت تحملش خوب است . می بینید که توانسته در برابر این همه حادثه خوب مقاومت کند .
نمی دانستم از کدام حادثه حرف می زنند. چند دقیقه بعد توانستم چشمانم را باز کنم. تازه یادم آمد چه بر من گذشته است.


بدون چتر با زمین برخورد کرده بودم

هر چه تلاش کردم چتر باز نمی شد و بعد محکم به زمین کوبیده شده بودم . درد عمیقی در ناحیه کمر و پای راستم احساس کردم. با چرخشی که به بدنم دادم متوجه شدم در اتاق بیمارستان هستم . آقایی با روپوش سفید در یک طرف تخت و در طرف دیگر یکی از خلبانان ایستاده بودند . دوست خلبانم گفت:
- ای بابا تو که ما را کشتی ، می گویند بادمجان بم هستی حتی صدام هم آفتت نشد . دکتر ببینید هنوز سه ساعت نشده چطور غلط می زند.
دکتر با تبسمی گفت:
- جناب سروان سلام ، حالتان چطوراست؟ شکر خدا به خیر گذشت، کوفتگی بسیار شدیدی دارید اما شکستگی ندارید . خونمردگی در ناحیه پشتتان هم جای نگرانی ندارد . استراحت به شما کمک می کند تا زودتر خوب شوید.
سپس به پرستار گفت:
- ایشان به مدت 2 روز باید بدون هیچ حرکتی استراحت کنند.
دوستم گفت:
- هواپیمای همراهت بلافاصله پس از این که تو بیرون پریدی جریان را به یگان گزارش داد تقاضای هلی کوپتر کرد که فوری از طریق پست فرماندهی پایگاه اقدام شد و تو را به بیمارستان رساندند .
خانم پرستار اتاق را ترک کرد و به فاصله چند دقیقه بعد دوستم نیز با اصرار من از بیمارستان خارج شد . حالا من مانده بودم و درد طاقت فرسا...



در ذهنم شروع به مرور ماجرا کردم

آن چه از صبح برایم رخ داده بود را در ذهنم مرور کردم . درست 50 روز از یورش ویرانگر دشمن علیه ملت ما می گذشت. من هم مثل سایر افراد نیروی هوایی از ابتدای دفاع مقدس همراه با دیگر دوستان خلبانم روزانه پروازهای زیادی را جهت مقابله با دشمن انجام می دادیم . ماموریت برون مرزی ما برای انهدام یک هدف کاملاً مهم در نظر گرفته شده بود .
دشمن در منطقه حاج عمران تعدادی توپ دوربرد در مکانی کوهستانی ودر سراشیبی تپه ای مستقر کرده بود . آتش سنگین این توپ ها بر یگان های ما می بارید و این امر علاوه بر خسارت های زیاد از مانورهای پدافندی و آفندی نیروهای ما نیز جلوگیری به عمل می آورد .
این توپ ها هم از لحاظ تاکتیکی خطر زیادی داشتند و هم در عملیات استراتژیکی مانع اجرای کامل اهداف ارتش و نیروهای نظامی می شدند . محل استقرار آنها از هر نظر بسیار خوب انتخاب شده بود . این توپ ها در شیب یک تپه در درّه ای در میان ارتفاعات سر به فلک کشیده شمال عراق قرار داشتند .
کوهستانی بودن آن منطقه دید ما را بسیار محدود کرده بود. چون اوایل جنگ بود و لشکریان اسلام هنوز صددر صد آمادگی مقابله با این هجوم وحشیانه را نداشتند اطلاعات لازم در مورد تجهیزات و محل استقرار یکان ها ی دشمن را از طریق اشخاص محلی به دست می آوردیم و اجرای عملیات متکی بر این گونه اطلاعات حساس تر بود. زیرا در این مواقع علاوه بر هدف اولیه هدف دومی نیز تعیین می شد . تعیین هدف دوم اطمینانی برای جلوگیری از ضایع شدن ماموریت و خطرهای پرواز بود . اگر خلبان به دلایلی نمی توانست هدف اولیه را بزند بلافاصله هدف دوم را مورد اصابت قرار می داد.


دوفروند به فرماندهی من به سمت هدف حرکت کردیم

لیدر پرواز من بودم و یکی از دوستان خلبان هدایت هواپیمای شماره 2 را بر عهده داشت . با توجه به حساس بودن ماموریت ، کوهستانی بودن منطقه و تجربه کم جنگی خلبان شماره 2 ، قبل از پرواز بطور کامل او را توجیه نمودم و به او یادآور شدم که در تمامی موارد با من هماهنگ باشد .
راس ساعت 9 صبح با یاد خدا به پرواز در آمدیم . ماموریت تا منطقه بدون مشکلی انجام شد. هوای خوب باعث شد که خیلی زود و راحت منطقه و درّه مورد نظر را پیدا کنم اما به علت استتار و شیب تند تپه محل توپ ها را که هدف اصلی ما بود پیدا نکردم . دره فقط یک راه عبور داشت که مسیر پرواز ما از داخل آن بود و امتداد آن راه خروجی محسوب می شد . صلاح ندیدم که با مانور بیشتر در آن جا معطل شوم بنابراین به هواپیمای شماره 2 گفتم به سمت هدف دوم می رویم .
برای حمله به هدف دوم آماده شدیم و از هم فاصله گرفتیم . در حال شیرجه زدن به سمت هدف بودم که ناگهان چشمم روی سراشیبی تپه به نقطه کدری خورد . خدای من آن هدف اولیه بود.

هدف اصلی را پیدا کرده ، آن را بمباران کردم که ...

شماره دو در پشت سرم و در فاصله سه تا چهار هزارپایی بود . هدف دوم به وضوح مشخص بود و لحظه رهایی مهمات بود . تصمیم گرفتم خودم را در موقعیت هدف اول قرار دهم . نباید شماره دو را درگیر این خطر می کردم . به او گفتم:
- من هدف اصلی را پیدا کردم . تو به بمباران هدف دوم ادامه بده من در مسیر برگشت به تو ملحق می شوم.
سعی کردم که هواپیما را در موقعیت هدف اصلی قرار دهم که اصابت موشک زمین به هوای دشمن این فرصت را از من گرفت و هواپیما چندین متر به جلوتر پرت شد. داشتم به حالت شیرجه بسیار کم و در خط افق از روی هدف اصلی می گذشتم. درنگ نکردم. در بهترین موقعیت برای زدن هدف بودم که بمب ها را روی هدف رها کردم. حالا هواپیما سبک شده بود. با شماره 2 تماس گرتم و گفتم:
- من مورد اصابت موشک قرار گرفتم. هر چه سریع تر از منطقه دور شو .
او در پاسخ گفت :
- شما را می بینم. قسمت عقب هواپیما آتش گرفته و بهتر است هواپیما را ترک کنی.
به او جواب دادم :
- صبر کن ببینم چه می شود
در همین حال دود وارد کابین شد و چراغ های هشدار دهنده آتش هر دو موتور روشن شد . سرعتم 300 مایل و مرتب در حال کاهش بود . همه چیز حاکی بر لزوم ترک هواپیما بود اما به هیچ وجه نمی خواستم این کار را بکنم .
هواپیمای شماره دو اصرار داشت که هواپیما را ترک کنم . گفتم:
- سعی می کنم خودم را به آن سوی مرز برسانم تا ببینم بعد چه می شود . تو فقط زیر هواپیما را نگاه کن منطقه مسکونی نباشد می خواهم باک بنزین را خالی کنم .
با اعلام او باک را رها کردم و سپس با عمل مکش مقدار دود داخل کابین را کم کردم. با کم کردن ارتفاع بر سرعتم افزودم و اوج گیری کردم . موتور راست کاملاً از بین رفته بود و در آتش می سوخت. موتور چپ نیز فقط هفتاد در صد کارایی داشت و اگر کم تر از این می شد چراغ هشدار دهنده آتش روشن می شد و صدای ناهنجاری از موتور شنیده می شد .




از مرز عبور کردم و تصمیم گرفتم در فرودگاه کمکی بشینم

با حفظ این موقعیت و گذر از دو دره از مرز گذشتم . در آن شرایط نمی توانستم به پایگاه خودمان برسم و فرودگاه کمکی هم فاصله زیادی داشت.
می دانستم که در آن حوالی باند اضطراری وجود دارد . به شماره دو گفتم:
- حالت اضطراری را به پایگاه اعلام کن و بگو که من در باند اضطراری می نشینم به کمکم بیایند.
هواپیمای شماره دو در حدود 500 پایی سمت چپ من پرواز می کرد . تصمیم گرفتم از طرف جنوب به شمال بنشینم ولی به دلیل اشکال موجود در سیستم فرامین موقعیت از دست رفت . این بار خواستم از شمال به جنوب بنشینم اما در حال گردش چرخ ها پایین نیامدند و هواپیما از گردش خارج شد . می خواستم به بیرون بپرم ناگهان هواپیما در خط افق قرار گرفت ولی دیگر موقعیت نشستن را از دست داده بودم. برای سومین بار خواستم که از جنوب به شمال بنشینم که این بار چرخ ها با استفاده از سیستم اضطراری باز شد و با هر زحمتی که بود هواپیما نشست .

از هواپیما بیرون پریدم ولی چترم بازنشد

ولی وضعیت باند بسیار بدتر از آنی بود که من از بالا دیده بودم. تکان های بسیار شدید و تغییر در مسیر هواپیما به قدری بود که احتمال می دادم هر آن هواپیما واژگون شود. از طرف دیگر شماره دو مرتباً فریاد می زد که از چرخ های عقب آتش بلند می شود. هواپیما به سمت راست باند منحرف شد . تصمیم به استفاده از صندلی و چتر نجات گرفتم . پس از ترک ناگهانی هواپیما و تحمل فشار شدید ناشی از پرش منتظر باز شدن چتر بودم که محکم به زمین خوردم و از هوش رفتم. زمانی به هوش آمدم که روی تخت بیمارستان بودم.
هواپیمای آسیب دیده ام را با هلی کوپتر به پایگاه منتقل کردند . دوستان عزیز در گردان نگهداری با حدود سه هزار ساعت کار، آن را آماده کردند و در مراسمی رسمی در حضور مقام معظم رهبری و فرماندهی کل قوا حضرت آیت الله خامنه ای که در آن زمان مقام ریاست جمهوری ایران را بر عهده داشتند، هواپیمای بازسازی شده با موفقیت پرواز آزمایشی را به انجام رسانیده و دوباره به خدمت نیروی هوایی در آمد.




هرگونه برداشت و استفاده از این مطلب منوط به ذکر منبع و نام نویسنده می باشد

پایان

نوشته شده توسط محمد در ساعت 8:23 | لینک  | 

 

 

 ردیف بالا از چپ به راست :

بشیری - قیلسوند

 

ردیف وسط از چپ به راست :

کامرانی - سرتیپ آزاده کمال خاتم - سرتیپ جاوید نیا - سامانی - ثانی

 

ردیف نشسته از چپ به راست :

؟ - ؟ - بشیراحمدپاکستانی - زندکریمی

 --------------------------------------------------------------------------------------------

 خلبان جلو : سرتیپ جاویدنیا - حلبان عقب : سرتیپ فرزانپور

نوشته شده توسط محمد در ساعت 8:23 | لینک  | 

 

وبلاگ نیروی هوایی ایران یک ساله شد

 

 

یا سلام خدمت تمامی دوستان و بازدیدکنندگان گرامی

وبلاگ نیروی هوایی ایران یک ساله شد در این مدت سعی کردم بهترین مطالب را برای شما جمع آوری کنم و بتوانم تنها گوشه ای از دلاوریهای پرسنل نیروی هوایی که به معنای واقعی کلمه مظلوم واقع شده اند را بیان کنم . نمی دانم در این راه چقدر موفق بوده ام ولی اینرا می دانم که تمامی اینکارها را برای دلم انجام داده ام . در این مدت وقتی با این عزیزان و یا خانواده های آنان صحبت می کردم با آنها خندیدم گریه کردم و از آنها درس گرفتم . امیدوارم که در ادامه بتوانم با مطالب جدیدتر و بیان حقایق جنگ بتوانم گوشه ای از شجاعت این عزیزان غریب را بیان کنم .

در این یکسال تعداد ۱۰۱ پست در این وبلاگ ارسال شد که اولین آن در ساعت ۳۶/۹ صبح روز چهاردهم فروردین ماه سال ۱۳۸۷ ارسال شد آمار گیری وبلاگ را از اول شهریور ماه ۱۳۸۷ شروع کردم که ۵۹۰۰۰ بازدید نیز از این تاریخ به بعد ثبت شده است عمده مطالب وبلاگ به شرح ذیل می باشد :

خاطرات خلبانان نیروی هوایی

عملیاتهای نیروی هوایی

زندگی نامه خلبانان شهید نیروی هوایی

زندگی نامه خلبانان قهرمان در قید حیات

خاطرات خلبانان اسیر

گالری عکسهای خلبانان شهید - در قید حیات و جنگنده های نیروی هوایی

نوشته شده توسط محمد در ساعت 9:11 | لینک  | 

 

شناسایی پل های مواصلاتی، پادگان و فرودگاه اربیل     


 



جنگی ناخواسته شروع شده بود. در مدت زمانی که از جنگ گذشته بود، نیروی هوایی اکثر هدف هایی از قبل پیش بینی شده را مورد حمله قرار داده بود و نیاز به کسب اطلاعات از هدف های دیگر به شدت احساس می شد. در این بین گردان های هواپیماهای شناسایی نیروی هوایی بیشترین نقش را در این مهم ایفا می کردند . خلبانان تیز پرواز نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران در حالی که بدون هیچ مهماتی باید در عمق خاک دشمن و آن هم با ارتفاع کم پرواز می کردند ولی هرگز از این مسئولیت سرباز نمی زدند و همواره با عکس برداری از مناطق مهم و استراتژیک عراق چه نظامی و چه اقتصادی، کمک شایانی می نمودند، زیرا پس از عکس برداری، با مشخص شدن مختصات دقیق نقطه هدف خلبانان می توانستند با در نظر گرفتن سمت و همچنین موانع در بین راه ، بهترین مسیر را برای رسیدن به هدف انتخاب کنند و با خیالی آسوده تر تمرکز خود را معطوف به انهدام هدف نمایند.
فصل پاییز بود و هوا نسبتا سرد و تقریبا ابری بود . در همین اثنا ماموریتی به گردان شناسایی پایگاه یکم شکاری محول شد که برمبانی آن یک فروند فانتوم شناسایی می بایست با پرواز بر روی خاک عراق، ماموریتی را انجام می داد .


عکس برداری از 3 نقطه در یک پرواز

ماموریت آن روز به شکلی بود که برگشت از آن قطعیت نداشت زیرا خلبانان باید با نفوذ به خاک عراق، از چندین نقطه عکس برداری می کردند و این کار را برای آنان دشوار می کرد زیرا با شناسایی شدن و در اولین نقطه، احتمال هدف قرار گرفتن در نقطه بعدی و یا هدف قرار گرفتن توسط گشتی های دشمن بالا می رفت .
به هر شکل دو تن از بهترین خلبانان برای این ماموریت انتخاب شدند. همان طور که عنوان شد هدف سه نقطه مختلف بود و پرواز در آن روز به سه بخش تقسیم می شد . خلبانان باید از سه هدف مختلف عکس برداری می کردند . هدف اول یک پل مواصلاتی در منطقه کوهستانی "رواندوز" بود ، پس از آن پل بزرگی در جاده " موصل" به "اربیل" بر روی رودخانه " زابرگ" و هدف سوم فرودگاه و پادگان نیروی زمینی شهر "اربیل" بود که پس از شناسایی هدف سوم خلبانان باید تغییر سمت داده و در مسیر بازگشت قرار می گرفتند .


عملیات طرح ریزی شد

درفصل پاییز و هوای مناطق شمال غرب کشور و شمال عراق معمولاً ابری است و ابرها گهگاه آن قدر پایین می آیند که پرواز ناوبری و عکس برداری در ارتفاع کم به خاطر پوشش ابر و عدم امکان دیدن نقطه نشانه های زمینی با مشکلات بسیار مواجه می شود .
آتشبارها و توپخانه ها و سایت های موشکی نیزبه هوای دشمن در نقاط حساس و اطراف شهرها مستقر بودند . سیستم پدافند هوایی عراق در نقاط کوهستانی و مرزی، تعداد بسیار زیادی دیده بان گمارده بود که این دیده بان ها با مواضع توپخانه زمین به هوا در نزدیکی خودشان ارتباط مستقیم داشتند واطلاعات خود را در کوتاه ترین زمان در اختیار یکان ها ضد هوایی قرار می دادند . این یکان ها در مقابل پروازهای هواپیماهای ما به صورت خودکار عمل می نمودند و با هدایت کامپیوتری به سمت هدف شلیک می کردند و تهدید عمده ای به شمار می آمدند . با در نظر گرفتن تمام این مسایل کار طراحی پرواز و ترتیب عبور از هدف ها توسط خلبانان شروع و برنامه ریزی شد و به اقتضای نوع ماموریت از یکان نگهداری خواسته شد که هواپیماها را به دوربین های مناسب تجهیز کنند. همچنین به دلیل بعد مسافت و گستردگی عملیات فانتوم به طور حتم دچار کمبود سوخت می شد. پس قرار شد هواپیمای سوخت رسان نیز در قسمت غرب کشور مستقر شود تا در هنگام بازگشت فانتوم به آنها سوخت لازم را جهت بازگشت به پایگاه انتقال دهد .



شرح عملیات

لحظه موعود فرا رسیده بود. خلبانان با قدم های استوار و با آمادگی کامل در حالی که تجهیزات پروازی را تحویل گرفته بودند، به سمت هواپیمای آماده رهسپار شدند و پس از وارسی های لازم، سوار بر پرنده آهنین بال خود که فاقد هرگونه تجهیزات دفاعی بود و فقط با انواع دوربین ها تجهیز شده بود شدند و در ساعت مقرر با تاکسی بر روی باند پایگاه پروازی به ابتدای باند رسیده و لحظاتی بعد در آسمان غوطه ور شدند .
فانتوم بلافاصله بعد از پرواز به آرامی ارتفاع گرفت و در ارتفاع بالا به سمت شمال غرب کشور حرکت کرد . در طرح ریزی پروازی پیش بینی شده بود که در نقطه ای نزدیک مرز ارتفاع را کم کرده و دور از دید رادارهای دشمن بر فراز مناطق کوهستانی به سمت اولین هدف پرواز کنند . با رسیدن به نقطه مورد نظر خلبان ارتفاع را کم کرده و با عبور از مرز در لا به لای کوه ها شروع به پرواز نمود . هواپیما در ارتفاع 30 متری زمین پرواز می کرد ، خلبان به تدریج سرعت هواپیما زیاد نمود تا این که به سرعت 1100 کیلومتر در ساعت رسید . پرواز با سرعت بالا و در ارتفاع 30 متری خطرات زیادی را می توانست به همراه داشته باشد .


عکس برداری از اولین هدف بدون هیچ تهدیدی

لحظاتی بعد هواپیما به منطقه اولین هدف یعنی پل در منطقه رواندوز نزدیک شد و خلبانان خود را برای عکاسی از آن آماده نمودند . شرایط از هر جهت مطلوب بود و عکاسی را به بهترین نحو انجام شد . خوشبختانه بدلیل سرعت زیاد و غافل گیری دشمن ، پدافند آنها فرصت کوچک ترین عکس العمل را نتوانستند پیدا کنند .
پس از عبور از هدف اول برابر طرح ریزی اولیه خلبان با گردش هواپیما به سمت چپ به سمت هدف دوم به حرکت در آمد . پل ارتباطی در بزرگراهی که شهر های اربیل و موصل را به هم متصل می کرد هدف دوم بود . داشتن اطلاعات کافی از این پل مهم برای حملات بعدی هواپیماهای شکاری بمب افکن نیروی هوایی لازم بود تا بتوانند با آگاهی هر چه بیشتر از شرایط آن و مواضع پدافندی دشمن ماموریت های خود را طراحی و اجرا کنند .



عبور از روی دومین هدف ، آتش سنگین پدافند دشمن

خلبانان برای این که بتوانند از تمام اجزای پل عکس برداری کنند ، تصمیم گرفتند از داخل رودخانه به آن نزدیک شوند و از روبه رو به سمت آن پرواز کنند . وضعیت دشواری بود زیرا در این نوع پرواز پدافند زمین به هوای دشمن به وضوح آنها را در دید داشت و در تیررس کلیه جنگ افزار ها قرار می گرفتند .
خلبانان از وضعیت پدافند قدرتمند پل ، آگاهی داشتند ولی به خاطر گرفتن عکس های مناسب خود را در بدترین شرایط ممکن قرار داده بودند . تنها راه نجات خلبانان و هواپیما در این شرایط سرعت زیاد در ارتفاع کم و انجام گردش های تند پس از عکاسی بود . انجام هر گونه مانور در مجاورت پل غیر ممکن بود چون باعث به هم خوردن دوربین های عکس برداری هواپیما می شد .
خطر اصلی خلبانان و هواپیما را تهدید می کرد . زیرا آنها باید بدون هیچ حرکتی و در پروازی مستقیم از منطقه پل و از میان آتش توپ های ضد هوایی دشمن عبور می کردند .
خلبانان با یاد خدا در موقعیت مناسب روی رودخانه قرارگرفتند و با سرعتی بسیار بالا بی امان به سمت پل پیش رفتند . پدافند زمین به هوای دشمن با عبور از هدف اول از حضور هواپیمای ایرانی در منطقه مطلع شده بود . تیراندازی کلیه توپ های هوایی مستقر در سمت چپ و راست پل از فاصله دور مشخص بود و هر آن احتمال اصابت گلوله ها به کابین هواپیما می رفت . خلبانان در نزدیک پل از کف رودخانه اوج گرفته و با ارتفاع مناسب برای عکاسی از روی آن عبور کردند . توپ های ضد هوایی به شدت شلیک می کردند .


گردش به سمت هدف سوم و آتش سوزی در زیر باک

خلبانان بلافاصله پس از عبور از پل گردش های تند به چپ و راست را آغاز کرده و بعداز طی مسافتی با گردشی گود به سمت شمال تغییر جهت دادند و به سمت هدف سوم یعنی فرودگاه و پادگان نیروی زمینی دشمن در اربیل رهسپار شدند .
هر دو خلبانان از این که توانسته بودند عکس های خوبی بگیرند خوشحال بودند . احتمال داشت شلیک توپ های ضد هوایی دشمن را دوربین های پهلویی هواپیما ثبت کرده باشند و فعالیت آنها را می توانستند در عکس ببینند .
برای مقابله با توپ های ضدهوایی خلبانان به ناچار از مسیر تعیین شده منحرف شده و از شهرکی در حوالی شهر اربیل عبور کردند . خلبان کابین عقب در نگاهی گذرا به بال چپ هواپیما دودی غلیظ همراه با شعله را در زیر بال مشاهده نمود . خلبانان بی درنگ باک های سوخت خارجی هواپیما را رها کردند زیرا در غیر این صورت گسترش آتش به سر تا سر بال چپ و بدنه هواپیما حتمی بود .



عکس برداری از هدف سوم ، باک های آتش گرفته روی سر دشمن

هواپیما داخل خاک عراق بود و کاهش میزان سوخت خطر بعدی پرواز بود. هواپیما فاصله زیادی از پایگاه های خودی داشت . پادگان و فرودگاه روبه روی خلبانان بود بنابراین آنها تصمیم گرفتند که عکس آن جا را نیز بگیرند . هواپیما به سرعت به پادگان رسید . دوربین ها به خوبی کار می کردند. از گوشه و کنار دائماً به سمت فانتوم تیر اندازی می شد . حالا بهترین زمان بود. خلبانان باک های اضافی هواپیما را که منشاً آتش بودند روی محوطه پادگان رها کردند . توده ای از آتش همراه با باک های بنزین بر سر دشمن فرو ریخته شد . خلبانان به سرعت و با گردشی سریع به سمت راست در مسیر بازگشت قرار گرفتند . آتش کنترل شده بود و با فرو افتادن باک ها دیگر اثری از آن باقی نمانده بود .


عبور از مرز و سوختگیری هوایی

لحظاتی بعد خلبانان با رسیدن به کوه های مرزی کمی اوج گرفتند و بعد از تماس با رادار منطقه به سمت هواپیمای سوخت رسان حرکت کردند . سوخت هواپیما رو به اتمام بود و هواپیمای سوخت رسان هم منتظر خلبانان بود . لحظاتی نگذشته بود که خلبان با دیدن تانکر با اعلام رمز پروازی به سمت او حرکت نمود و ثانیه هایی بعد کار سوخت گیری شروع شد ، تمام باک های داخلی فانتوم از سوخت پر شدند .
خلبانان بی درنگ هواپیما را به سمت پایگاه به پرواز درآوردند و دقایقی بعد به سلامت در فرودگاه فرود آمدند .
پس از پارک هواپیما ، خلبانان از آن پیاده شده و شروع به وارسی بدنه فانتوم پرداختند . هواپیما از چند نقطه مورد اصابت گلوله های توپ ضد هوایی دشمن قرار گرفته بود. مقدار ضایعات در بال چپ بیشتر بود اما به نظر می رسید که خطر اصلی را باک خارجی سمت چپ از هواپیما دور کرده است .
این باک مانند سپری در مقابل گلوله های دشمن عمل کرده بود و بعد از انفجار آنها در داخل باک آتش سوزی شده بود ولی مانع از برخورد مستقیم گلوله به باک های داخلی هواپیما شده بود. با رها شدن باک های خارجی روی پادگان دشمن ، کانون آتشی که خود دشمن بر پا کرده بود بر سر خودشان فرود آمده بود .
ماموریت در سایه توکل به ذات باری تعالی و توسل به ائمه اطهار به خیر و خوشی به اتمام رسید . فیلم دوربین ها برای ظهور فرستاده شد . وقتی عکس ها آماده شدند خلبانان متوجه شدند که عکس های خوبی از هر سه نقطه گرفته اند . ولی مهم تر از همه این که از سایه هواپیما در حالی که بر اثر گلوله های ضد هوایی دشمن دچار آتش سوزی شده بود نیز عکس های جالبی ثبت شده بود .



هرگونه برداشت و استفاده از این مطلب منوط به ذکر منبع و نام نویسنده می باشد
پایان

نوشته شده توسط محمد در ساعت 7:36 | لینک  |