تبليغاتX
نیروی هوایی ایران
"اولین وبلاگ تخصصی عملیاتها , زندگی نامه و خاطرات خلبانان نیروی هوایی در 8 سال دفاع مقدس"

قهرمانان نیروی هوایی 

 


از چپ به راست : 1 - مرحوم سرتیپ خلبان محمد دانشپور 2 - سرتیپ خلبان جعفرعمادی 3 - مرحوم سرتیپ خلبان عدالت نژاد 4 - سرتیپ رضاپور 5 - سرتیپ آقا خانی 6 - مرحوم سرتیپ خلبان جلیل زندی
نوشته شده توسط محمد در ساعت 9:26 | لینک  | 

 

زندگی نامه سرتیپ خلبان جعفرعمادی
( قسمت دوم )



 




انتقال به پایگاه بندرعباس

2 سال از شروع جنگ می گذشت و روزهای جنگ یکی پس از دیگری سپری می شد جعفر اینک به درجه سرگردی رسیده بود و کوله باری از تجربه جنگی را با خود به همراه داشت که در اواخر سال 1361 نیروی هوایی اقدام به جابه جایی تعدادی از خلبانان بین پایگاههای شکاری نمود که طی همین برنامه جعفر به پایگاه نهم شکاری بندرعباس انتقال یافت و بعنوان خلبان و افسر عملیات پایگاه نهم شکاری شروع به خدمت نمود .
ولی این پایان کارنامه جنگی او نبود و تازه شروعی بود بر شکل گیری حرکتی که آنرا تیرهای غیب می نامیدند . وظیفه عمادی و دیگر خلبانان مستقر در پایگاه نهم شکاری اسکورت کشتی های نفت کش ، مقابله هوایی با جنگنده های دشمن که قصد بمباران اسکله های نفتی و یا زدن کشتی های نفت کش را داشتند و همچنین حفاظت از حریم هوایی آبهای نیلوگون خلیج فارس .


ماموریت در قرارگاه رعد

در کنار این ماموریتها با توجه به اینکه جعفر از خلبانان باتجربه نیروی هوایی بود همواره در عملیاتهایی که انجام می شد بعنوان مامور به پایگاههای مختلف نیروی هوایی از جمله بوشهر – همدان – دزفول و گهکاه تبریز اعزام می شد و در عملیاتها شرکت می جست . البته اکثر این ماموریتها مربوط به پایگاه امیدیه بود در این پایگاه از سوی سرلشکر خلبان شهید عباس بابایی قرارگاهی با نام "رعد" تشکیل شده بود که خلبانان پایگاههای مختلف به صورت چهار تا هشت فروندی به آنجا می رفتند وطی مدت 15 تا 20 روز اقامت در آنجا ماموریتهایی را بر علیه مواضع دشمن انجام می دادند که در همگی آنها احتمال بازگشت بسیار پایین بود و دوباره به پایگاههای خود باز می گشتند .




اولین نفر برای پرواز ( خلبان عادی تا جانشین پایگاه )

در سال 1363 جعفر عمادی بعنوان فرمانده گردان عملیاتی پایگاه منصوب شد و یک سال در این سمت باقی مانده و سپس در اواخر سال 1364 بعنوان معاون عملیات پایگاه منصوب شد . با انتصاب تیمسار کاکاوند به سمت فرماندهی پایگاه نهم شکاری در اواخرسال 1365 عمادی بادرجه سرهنگی بعنوان جانشین پایگاه نهم شکاری منصوب شد.
در تمام این مدت پروازهای جنگی عمادی هرگز قطع نمی شد و او همواره در پروازهای عملیاتی حضور داشت روش کار او بسیار جالب بود . بااینکه معاون عملیات پایگاه و بعد از آن جانشین پایگاه شده بود ولی وقتی قرار بود فرمیشنی برای عملیاتهای مهم برون مرزی و یا عملیاتی که در آن احتمال بازگشت کم بود انتخاب کند همواره نام خود را بعنوان اولین نفر در لیست پروازی می نوشت و همین موضوع باعث می شد که خلبانان با دیدن نام جانشین پایگاه برروی برد پروازی دلگرم باشند که فرماندهان آنها نیز در جنگ از آنها مستثنی نیستند .


اسکله نفتی باید هدف قرار گیرد

نیمه دوم سال 1365 بود دولت عراق که حمایت اکثر کشورهای غربی از جمله آمریکا ، انگلستان ، فرانسه ، آلمان ، شوروی و ... را به همراه داشت با بکارگیری هواپیماهای سوپر اتاندارد ، میراژهای ال کیو 5 و بالگرد های سوپر فرلون که همگی مجهز به موشکهای ضد کشتی اگزوست بودند مرتب به کشتی های نفت کش ایرانی حمله می کرد و علی رغم حمایتهای شبانه روزی جنگنده های اف 4 و اف 14 از این کشتی ها ولی بدلیل حجم بالای تسلیحات بکار گرفته شده توسط عراق از یک سو و تحریم همه جانبه ایران آنها توانسته بودند صادرات نفتی ایران را مختل کنند و برای این مشکل باید چاره ای اندیشیده می شد .
در یکی از همین روزها تلفن معاون عملیات پایگاه به صدا درآمد که عمادی گوشی برداشت آنطرف خط شهید سرلشکر خلبان عباس بابایی بود که از قرارگاه رعد تماس می گرفت . شهید بابایی ضمن تشریح شرایط بحرانی حال حاضر برای عمادی ، به او تاکید کرد باید یک حمله سنگین به یکی از اسکه های نفتی عراق انجام شود تا هم پاسخی باشد بر حملات آنها به کشتی ها نفت کش و هم با این کار صادرات نفت از این کشور مختل شود و به جعفر تاکید که که خلبانی که بعنوان لیدر دسته انتخاب می کند دارای ساعات پرواز جنگی بالا ، تجارب زیاد و با مهارت بالا باشد که عمادی به شوخی به شهید بابایی می گوید : فقط اسمش رو نگفتید که من کمکتون می کنم "جعفر عمادی" باشه . شهید بابایی تبسمی می کنه می گوید هر طور خودت صلاح می دانی .


ناو آمریکایی اخطار برگشت به پایگاه می داد

بلافاصله مقدمات پرواز آماده می شود و ضمن آماده سازی طراح و نقشه های پروازی ، خلبانان نیز انتخاب می شوند . مقرر می شود که دو فروند فانتوم هرکدام مسلح به 6 تیر موشک هوا به زمین تلویزیونی ماوریک به اسکله نفتی عراق حمله کنند . به دلیل حساسیت بالای ماموریت وطی مسافت بالا با سرعت زیاد برروی آب تا رسیدن به هدف ، عمادی خود تصمیم گرفت بعنوان لیدر دسته پرواز کند .
ساعاتی بعد خلبانان بعد از توجیهات قبل از پرواز و ذکر نکات مهم توسط عمادی به اتاق تجهیزات رفته و ضمن تحویل گرفتن چتر و کلاه به سمت جنگنده ها حرکت کردند و دقایقی بعد دو فروند فانتوم به فرماندهی سرهنگ جعفر عمادی و کمک سروان مهدی شقایق و فانتوم دیگر به خلبانی سرگرد مهدی نژاد به پرواز درآمدند . فانتومها بلافاصله به سمت آب گردش کردند تا ادامه مسیر دهند که ناگهان عمادی از رادیو هواپیما پیامی دریافت کرد به این مضمون که : هواپیمای فانتوم با شماره ... با ارتفاع ، سرعت و سمت ... هدف و ماموریت شما چیست ؟
این پیام از روی ناو هواپیمابر آمریکا مخابره می شد عمادی سخت به فکر فرو می رود که آنها چطور این اطلاعات را دارند ؟ ولی توجهی نمی کند و به مسیر ادامه می دهد که با تکرار چند باره پیام عمادی به دو دلیل تصمیم به پاسخ می گیرد ، اول اینکه ناو آمریکایی روی خط بین المللی با آنها صحبت می کرد و احتمال لو رفتن عملیات می رفت و دوم اینکه بدلیل پرواز در ارتفاع کم روی سطح آب خلبانان باید با تمرکز زیاد پرواز کنند که تکرار این پیام باعث عدم تمرکز آنها می شد . عمادی تصمیم می گیرد پاسخ دهد و عنوان می کند : (just low level navigation ) یعنی برای تمرین پرواز ارتفاع پایین روی سطح آب می رویم . از این لحظه به بعد دیگر پیام تکرار نشد ، دقایقی بعد با علامت عمادی هر دو جنگنده ارتفاع خود را تا حد ممکن کم کردند و با سرعت به سمت هدف پیش رفتند .




اسکله نفتی در آتش عظیم

دقایقی بعد اسکله های نفتی عراق پدیدار شد عمادی با اشاره اعلام حمله نمود و خلبانان کمی اوج گرفته و شروع به شلیک موشک کردند . پدافند عراق که اصلا متوجه نزدیک شدن فانتومها نشده بود بی هدف و دیوانه وار به هر سمتی شلیک می کرد و در کنار آن موشکهای کوتاه برد خود را نیز بی هدف شلیک می کرد . عمادی و دیگر خلبانان با توجه به تجارب قبلی ترسی نداشتند و به خوبی با مانورهای بجا تمامی این موانع را پشت سر گذاشتند . تمامی موشکها به هدف برخورد کرده بود اسکله نفتی به شدت می سوخت و می توان گفت این اسکله تقریبا منهدم شده بود و دود ناشی حاصل از سوختن آن تا کیلومترها دیده می شد . فانتومها بلافاصله گردش کردند و برای اینکه توسط هواپیماهای رهگیر دشمن شناسایی نشوند مجددا ارتفاع را کم کرده و با سرعت به سمت پایگاه حرکت کردند با نزدیک شدن به محل ناو هواپیما بر آمریکایی رادار ناو با عصبانیت و شبیه به دهن کجی جمله عمادی را در ابتدای پرواز تکرار می کرد :
Justt loow levell navigation
" تمرین برروی آب با ارتفاع پایین هان ! " که عمادی رادیوی هواپیمای خود را بسته و به مسیر ادامه می دهد و لحظاتی بعد هر دو جنگنده به سلامت به پایگاه رسیدند .
حجم آتش بقدری زیاد بود که عراق هرگز نتوانست آنرا انکار کند و مجری رادیوی عراق در حالی که بسیار خشمگین هم بود خبر این حمله را رسما اعلام کرد .


پروازی که شاید بی بازگشت بود

29 فرودین ماه سال 1367 درست در روز اول ماه مبارک رمضان حماسه جاویدان ناوچه های سهند و سبلان به وقوع پیوست و ناوهای آمریکایی در حرکتی ناجوانمردانه در حالی که ایران با آنها در حال جنگ نبود به این دو ناوچه حمله کرد و پرسنل این دوناوچه در این ماه مبارک به مولای خود علی (ع) پیوستند .
به دلیل قرار گیری این دو ناوچه در تنگه خلیج فارس مردم به راحتی می توانستند آنها را مشاهده کنند که همین باعث تضعیف روحیه آنان شده بود و باعث این شده بود که مردم خیلی آشفته باشند .
در همین زمان به پایگاه بندرعباس دستوری ارسال شد که باید پروازی عملیاتی در منطقه انجام شود که با توجه به حساسیت موضوع خود عمادی تصمیم گرفت اینکار را انجام دهد بدلیل کمبود وقت عمادی با جناب شقایق تماس گرفت که از منزل مستقیم به سمت آشیانه هواپیما بیاید که تا اینکه هوا تاریک نشده پرواز نمایند .
فرصت برای بریفینگ قبل از پرواز هم نبود و بلافاصله یک فروند فانتوم مسلح به موشکهای تلویزیونی به خلبانی سرهنگ جعفر عمادی و کمک جناب شقایق به پرواز درآمد . قبل از بلند شدن فردی که سمتها و جهت ها را به خلبانان اعلام می کرد به عمادی تاکید می کرد که از سمت که او می گوید به سمت هدف برود و سرعت و ارتفاع را نیز به عمادی اعلام کرد . با به پرواز درآمدن جنگنده ، عمادی به یاد دفعه قبل افتاد که ناو همه اطلاعات آنها را داشت ولی توجهی به آن نکرد و به مسیر ادامه داد و بدلیل اینکه اگر می خواست از مسیری که به او داده شده پرواز کند به تاریکی می خورد و عملا موشکهایش کاربردی نداشت مسیر مستقیم را در پیش گرفت و به هدف رسید .
همه چیز آرام بود رادارها ناو آمریکایی نیز خاموش بود ، عمادی شروع به گشت زنی نمود و منتظر فرمان بعدی بود که با تاریک شدن هوا رادار به او اعلام کرد ماموریت با موفقیت انجام شده و ناو آمریکایی غافل گیر شده است به پایگاه مراجعت کنید . این ماموریت نشان داد که نیروی هوایی هنوز زنده است و روی پای خود ایستاده و از هیچ دشمنی که قصد تجاوز به آب و خاک ایران را داشته باشد نمی هراسد .
فردای آن روز آنها متوجه شدند که ناو آمریکایی می دانشته که هواپیمای ایرانی چه موشکی را حمل می کند ولی در آن نقطه منتظر آنها نبوده و بدلیل اینکه هوا تاریک شده بود آنها می دانستند که موشکهای فانتوم دیگر کاربردی ندارد .



 

(مرحوم داریوش خاک نگار که در سال 1379 بر اثر سانحه تصادف جان باختند )



تکرار یک واقعیت ( خلبان بیرون پرید بکشیدش )

چندی بعد دوباره این اتفاق روی داد دو هواپیمای فانتوم مسلح به قصد گشت هوایی به پرواز در می آیند که خلبان یکی از این فانتومها مرحوم داریوش خاک نگار بود . قبل از پرواز همان فرد به ایشان نیز سمت و ارتفاع و جهت داده شده و تاکید کرد از این جهت برود ، با پرواز فانتومها به محض اینکه فانتوم مرحوم خاک نگار از پشت جزیره کیش دور زده و به عمق آبهای نیلگون خلیج فارس می رود از روبرو توسط ناو آمریکایی به سمت او موشک شلیک می شود ، خاک نگار بلافاصله گردش می کند ولی موشک به قسمت انتهایی هواپیما برخورد می کند و سکان را از بین می برد هواپیمای همراه در رادیو می شنود که آمریکایها در رادیو می گویند خلبان این هواپیما داریوش خاک نگار است او از بهترین خلبانان ایرانی است هر وقت اجکت کرد او را گرفته و بلافاصله به قتل برسانید .


دستگیری جاسوس

داریوش خاک نگار که از خلبانان باتجربه نیروی هوایی بود هواپیمایی که فاقد سکان بود و عملا احتمال پرواز آن صفر می باشد برروی باند فرودگاه کیش بر زمین نشاند و خود و کمکش به سلامت از جنگنده خارج شدند .
بعد از این اتفاقات تحقیقات گسترده در پایگاه انجام شد و در نهایت ثابت شد آن فرد مذکور اطلاعات و حتی نام خلبان را به آمریکایها می داده تا آنها او را ضمن شناسایی مورد هدف قرار دهند و چه بسا اگر جعفر در آن پرواز تغییر سمت نداده بود او نیز مورد هدف قرار می گرفت .
نکته قابل توجه در این ماجرا این بود که آمریکاییها در منطقه خلیج فارس و اطراف آن دارای همه گونه امکانات نظامی از جمله پایگاهای نظامی ، ناوهای هواپیما بر ، هواپیماهای رهگیر و شناسایی ، هواپیماهای آواکس بودند ولی بازهم به این امکانات اکتفا نکرده بودند و با به خدمت گرفتن نفرات خود فروخته ای که در نقاط حساس مشغول به کار و تصمیم گیری بودند از آنها می خواستند که منطقه عملیات ، نحوه اجرای آن ، نوع ورود به منطقه ( ارتفاع ، سمت و سرعت ) و حتی نوع جنگنده را به آنها اطلاع دهند که متاسفانه از این طریق در طول جنگ ضربات جبران ناپذیری به نیروی هوایی وارد آمد .




انتصاب به سمت فرماندهی پایگاه

روزهای پرفراز و نشیب جنگ بالاخره به پایان رسید ولی عمادی همچنان در بندرعباس ماندگار شد تا اینکه در سال 1368 طی حکمی از سوی فرماندهی نیروی هوایی ایشان به سمت فرماندهی پایگاه نهم شکاری بندرعباس منصوب شد و تا سال 1374 در این سمت باقی ماند .
در طی این مدت او خدمات ارزنده ای را به پرسنل این پایگاه نمود ، درب اتاق او همیشه برروی همه پرسنل باز بود و هر کس مشکلی داشت براحتی می توانست با او در میان بگذارد . در سال 1371 مانور سراسری نیروی هوایی در پایگاه بندرعباس برگزار شد ، که این پایگاه پذیرای فرماندهان عالی رتبه ارتش و انواع جنگنده های نیروی هوای بود و سرتیپ خلبان جعفر عمادی خدمات ارزنده ای در این مانور انجام داد و باردیگر لیاقت و شایستگی خود را به همگان اثبات نمود .


انتصاب به سمت فرماندهی اطلاعات و شناسایی نیروی هوایی

در سال 1374 امیر سرتیپ حبیب بقایی فرمانده وقت نیروی هوایی ضمن تقدیر از خدمات شبانه روزی ایشان در پایگاه بندر عباس ، طی حکمی او را به سمت فرمانده اطلاعات و شناسایی نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران منصوب نمود و عمادی بعد از نزدیک به 14 سال اقامت در بندعباس به تهران منتقل شد و تا زمان بازنشستگی در سال 1379 به همین عنوان در نیروی هوایی مشغول بکار بود .
در سال 1379 سرتیپ خلبان جعفر عمادی با کوله باری از تجارب و خدمات ارزنده ای که به نیروی هوایی کرده بود به درجه بازنشستگی نایل آمد . او در طی دوران جنگ بیش از 80 سورتی پرواز برون مرزی و 2800 ساعت پرواز جنگی را در کارنامه خود دارد .


استراحت و فعالیت در موسسه باقیات الصالحات

بعد از بازنشستگی جعفر که بعد از سالها خدمت و شرکت در جنگ احساس می نمود نیاز به آرامش دارد و نزدیک به یک سال وقت خود را به استراحت و مسافرت سپری نمود که بالاخره به این نتیجه رسید که نمی تواند بدین شکل ادامه بدهد و تصمیم گرفت شغلی را برای خود برگزیند . در اواخر سال 1380 او وارد موسسه باقیات الصالحات شد و تا اوایل سال 1386 نیز در آنجا خدمت نمود که بدلیل ناراحتی از ناحیه چشم مجبور به عمل جراحی شد و پس از آن به دستور پزشک فعلا در حال استراحت می باشد .


کانون خلبانان ایران

در اوایل سال 1386 او بهمراه امیران خرم ، ضرابی ، غفاری ، عتیقه چی ، تصمیم به راه اندازی و تاسیس کانون خلبانان ایران نمودند تا محلی باشد برای جمع شدن همکاران و دوستان قدیمی در کنار هم که علاوه بر تجدید دیدار بستری فراهم شود که آن دسته از خلبانان و یا فرزندان خلبان که بدنبال شغلی می گردند بتوانند از طریق این کانون برای مشکل خود اقدام نمایند .
جعفر عمادی در آستانه 58 سالگی با تجربیات گرانبهایی که از جنگ بدست آورده بسیار خشنود است که توانسته بعنوان یک سرباز کوچک وطن به ایران و ایرانی خدمت نماید و درحال حاضر در کنار فرزندان و نوه های خود مشغول زندگی بعد از دوران بازنشستگی است .



مصاحبه از : محمد ( iranian-airforce.blogfa.com )


هرگونه برداشت و استفاده از این مطلب منوط به اجازه نامه ، ذکر منبع و نام نویسنده می باشد
پایان

نوشته شده توسط محمد در ساعت 8:47 | لینک  | 

 

جدال هوایی برای رهایی از محاصره
خاطره از : سرگرد خلبان یدا... شریفی راد


 



خلبانان برای پرواز معرفی شدند

ساعت ده صبح روز سه شنبه بیست و پنجم آذر سال 59، فرمانده پایگاه مرا به دفترش فراخواند و ماموریتی را ابلاغ کرد که زمانش بستگی به وضع جوی داشت. همراهانم را، سروان "حبیب بقائی"، ستوان "شفیع حسین پور" و ستوان (سرلشکر شهید ) "مصطفی اردستانی" معرفی کرد و سفارشات موکد برای مخفی ماندن ماموریت تا آخرین لحظه را نمود. به اتاق طرح ها (بریفینگ) رفتم، هوا مناسب نبود. ابرهای سیاهی که آسمان آن روز را پوشانده بودند، نشان می داد که ماموریت آن روز نمی تواند انجام شود اما طبق دستور باید منتظر هوای مساعد می شدم.
ساعت چهارده همان روز محل کار را ترک و به منزل رفتم. نقشه را باز کردم و شروع کردم طراحی. چندین مسیر را در نظر گرفتم و بارها خطوط رسم شده بر نقشه را پاک می کردم و مسیر بهتری را می کشیدم. به نظرم آمد دارم نقشه مرگم را می کشم. انگار به دلم برات شده بود که از آن ماموریت باز نخواهم گشت. در یک آن بچه هایم را یتیم دیدم. بارها دیدم فکر کردن به ماموریت جنگی به مراتب سخت تر از انجام خود ماموریت است. به هر ترتیب همه چیز را آماده کردم و تنها یک بریفینگ پروازی مانده بود.


صبح روز جمعه بیست و هشتم آذر 59

صبح زود تلفن زنگ زد. گوشی را که برداشتم سرهنگ خلبان "محمد دانشپور" بود. گفت:
- بیا بالا، کار داریم.
به سرعت لباس پوشیدم، اصلاح کردم، پوتین ها را واکس زدم و قبل از این که ربع ساعت وقت را بیشتر از دست داده باشم، آماده رفتن به اتاق جنگ شدم. به پست فرماندهی رسیدم و بی درنگ خلبانان همراهم را به اتاق طرح ها احضار کردم. ستوان حسین پور مریض شده بود. بنا بر این سروان "خسرو عباسیان" جانشین او شده بود. نقشه ها و طرح هایم را دادم که اعضای تیم از روی آن برای خودشان کپی بردارند و سپس بریفینگ پروازی را در یک ساعت به پایان رساندیم و 9:45 دقیقه صبح جمعه جهت پرواز آماده شدیم.


ماموریت انهدام تاسیسات برق دبیس

محل ماموریت تاسیسات برق دبیس در شمال کرکوک بود. همگی مغرور و مصمم و با لبخندهائی بر چهره، وسائل پروازی را برداشته و سوار مینی بوس شدیم و به طرف محل شیلتر هواپیماها رفتیم. هوا صاف و آفتابی بود. بدون یک لکه ابر! به همراهانم گفتم :
- ای کاش امروز ما را به این ماموریت نمی فرستادند. دشمن در روز آفتابی منتظرتر است.
دو نفرشان به لبخندی قناعت کردند و سومی حرفم را تائید کرد اما همه مان آرزومند که: ان شاالله به خیر خواهد گذشت.
هر کس سوار مرکب خود شد. با برج تماس گرفتیم و به سوی باند پروازی حرکت کردیم که شماره2 سروان حبیب بقائی به علت نقص فنی از ماموریت بازماند. به این جهت گروه سه نفری سر ساعت 10:30 دقیقه از زمین کنده شد. برای من که لیدر گروه بودم و متجاوز از چهل پرواز به خاک دشمن نفوذ کرده بودم، همه چیز آشنا و حتی عادی بود. آرایش پروازی مان مثلثی بود.




روی هدف رسیدیم

همه چیز بر طبق بریفینگ پیش می رفت تا رسیدیم به 15 مایلی هدف و اوضاع مان فرق کرد. بک ابر سفید به مساحت ده، پانزده مایل در ارتفاع هزار پائی انداخته شده بود روی منطقه تاسیسات برق دبیس. هر چه پیشتر رفتیم، از یافتن هدف ناامیدتر شدیم. ارتفاع را تغییر دادیم و لحظاتی روی ابرها پرواز کردیم و در مسیرمان تغییراتی دادیم که ناچار بودم همه اینها را به یارانم بگویم. ابر سفید روی هدف سبب یک سلسله مکالمات و مشورت های رادیوئی شد، یعنی کاری که در منطقه دشمن باید در حداقل انجام داد و چه بسا همین مکالمات را دشمن شنود کرده باشد. به عنوان لیدر دسته دلم نمی خواست ناموفق از پرواز بازگردم. وقتی بر روی هدف رسیدیم بدون آن که هدف دیده شود، در ارتفاع مخصوص حمله قرار گرفتیم. سروان عباسیان گفت:
- جناب سروان من چیزی نمی بینم.
گفتم: "شما بمب هایتان را روی هدف بریزید من یک دور دیگر می زنم."
خلبانان همراه بمب هایشان را روی هدف رها کردند و به سمت کشور بازگشتند. من روی هدف دوری زدم، شکافی برای ورود به زیر ابر یافتم و قسمتی از تاسیسات هدف را مشاهده کردم و بمب هایم را روی هدفی که دیدم فروریختم. سمت حمله شمال به جنوب بود. ناچار بودم تغییر مسیر بدهم. میانه تغییر مسیر بدخلقی ضدهوائی های دشمن شروع شد. دورم را کامل کردم و به سمت ایران تغییر جهت دادم.


در راه بازگشت دو فروند میگ عراقی را دیدم

آسمان تیرباران بود و من دود غلیظی که قسمتی از کارخانه را پوشانده بود به چشم دیدم. اولین کاری که کردم تماس با همراهانم بود. آنان گزارش دادند. 7 مایل جلوتر از من بودند. تا حد امکان سرعتم را افزودم. می خواستم در بازگشت نیز آرایش زیبای سه نفری مان را داشته باشیم. ضمنا از هر طرف مواظب هواپیمای دشمن بودم. 4 دقیقه گذشته بود که 2 فروند هواپیما در جلوی خودم دیدم. فاصله مان از 5 مایل بیشتر بود و آن دو ارتفاع شان کمی بالاتر از ارتفاع من بود. به سرعتم افزودم چون می خواستم هر چه زودتر به یاران نزدیک شوم. اما نتیجه عکس بود و فاصله ام از آنان بیشتر شد. با تعجب دوباره موقعیت همراهانم را از رادیو پرسیدم. گزارش آنان منطبق بود با آن چه دیده بودم. در همین ضمن اردستانی اضافه کرد:
- 2 فروند میگ از بالای سر من رد شد.
ابتدا صدای مصطفی را تشخیص ندادم و فکر کردم خلبان دیگری است که آن گزارش را می دهد. به همین تصور گفتم:
- جوک نگو!


میگ ها به من حمله کردند

احتمال می دهم یک شوخی هم من کرده باشم، یادم نیست. 27 مایل با مرز فاصله داشتم اما یارانم مرتب دورتر از من می شدند تا جائی که دیگر ندیدم شان. ناچار به حدس و گمان دنبال شان در پرواز بودم و ضمن این که بی اراده ارتفاعم را افزوده بودم اطراف را هم می پائیدم. یک بار هم به همراهانم گفتم که پشت سر آنان هستم و بزودی به آنان ملحق می شوم. هنوز حرفم تمام نشده بود که از طرفین و کمی بالاتر به سمت من شلیک شد.
قبل از این که موفق به عکس العملی شوم، از دو طرف محاصره بودم. به چپ و راستم نگاه کردم و 2 فروند میگ عراقی را دیدم، در رادیو گفتم:
- بچه ها دو تا میگ دنبال من هستند. اگر می توانید برگردید.
یکی از بچه ها گفت:
- قربان، موقعیت تان کجاست؟
- درست پشت سر شما.
در لحظه تقاضای کمک، می پنداشتم دو هواپیمای دور شونده ای که دیده بودم مصطفی و خسرو هستند و خواهند توانست به زودی به کمکم بیایند. به این جهت به علایم بین المللی هواپیمای دشمن که قصد داشتند مرا زنده و سالم همراه خود فرود آورند، توجه کردم و به سمت تقریبی پایگاه هوائی کرکوک واقع در شمال عراق تغییر جهت دادم. حدود 2 دقیقه بین اسکورت دو دشمن به سمت دلخواه آنان رفتم. وقتی خبری از یارانم نشد حتی از آنان و بی جهت دلخور هم شدم. در آن لحظه اصلا در فکر کمبود بنزین برای یک درگیری هوائی نبودم و این تنها مشکل همراهانم نیز بود. بعد از آن لحظات بود که دیدم چه کار معقولی کرده اند یارانم که وقتی امکان نجات مرا نداشتند، خود به سلامت بازگشته اند و به این جهت از واقع بینی شان حتی ممنونم.


تصمیم به درگیری هوایی گرفتم

سکوت مطلق همه جا را گرفته بود. چند بار خیال کردم گوش هایم کر شده و دیگر قدرت حرف زدن هم ندارم. در همین افکار ناگهان 2 فروند دیگر از هواپیماهای دشمن که احتمال دادم همان هائی بودند که من به جای یاران خود گرفته بودم شان، سر رسیدند و در آنی از بالای سرم عبور کرده و ناپدید شدند. امید نجات را در محاصره دو فروند دشمن نداشتم و حالا شدند چهار فروند! نه می توانستم تسلیم و اسارت را بپذیرم و تن به حقارت بدهم، و نه در آن شرایط امکان فراری را می توانستم تصور کنم. تنها راه چاره، مرگ و شهادت بود. راه سوم را برگزیدم، می دانستم مرگ در هواپیما کوتاه ترین مرگ است. هیچگاه از مرگ نترسیده ام چه رسد به مرگ آنی در هواپیما.
حدود 2 دقیقه به سمت کرکوک پرواز کردم. دیگر جرات نگاه به چپ و راست را نداشتم. در یک لحظه و آن، تصمیم مرگ گرفتم و اقدام کردم. یعنی در لحظه ای که یکی از هواپیماها در سمت راست و دیگری در کمی بالاتر و عقب در پرواز بودند دسته قدرت موتور هواپیمایم را به عقب کشیدم و سرعت شکن را پائین دادم. این عمل سبب شد هواپیمائی که در سمت راستم پرواز می کرد، از من جلو زد. در همین لحظه احساس کردم هواپیمای پشت سر، به من نزدیک تر می شود و احتمالا در فاصله موشک دشمن قرار گرفته ام، لذا دست به عملی زدم که از فاصله موشک خارج شوم و دست کم از برخورد با هواپیما جلوگیری کنم. به این جهت هر دو موتور را خاموش کردم.


هر دو میگ را هدف قرار دادم

در همین راستا به تعقیب هواپیمای جلوئی خود پرداختم. هواپیمای حریف از حداکثر قدرت موتورش استفاده کرد و حرارتی که از موتورش خارج می شد هواپیمای مرا چندین بار به چپ و راست گرداند به طوری که فرصت نشانه گیری را از من گرفت و من مجبور شدم مجددا هواپیما را روشن کنم اما قبل از آن که من اقدامی دیگر کنم، هواپیمای جلوئی عراقی مورد اصابت موشکی قرار گرفت که پشت سری به سمت من فرستاده بود و چون موتورهای من خاموش بود موشکش سهم حریف جلوئی شد و به جای من، در جا در هوا منفجر شد.
قادر نیستم احساسم را آن طور که در آن لحظه داشتم بیان کنم ولی همین قدر هست که می توانم بگویم هیچگاه به آن اندازه مملو و سرشار از خدا و احساس خدا نبودم. احساس داشتم که هواپیما را دیگری هدایت می کند نه من. هواپیمائی که موشکش را رها و یارش را سرنگون کرده بود، قبل از این که "یک ور" شدنم را اصلاح کنم، از من جلو افتاد و هدف تیرهائی قرار گرفت که برای هواپیمای ساقط شده آماده کرده بودم و درحالی که عاجزانه چپ و راست می شد، مورد اصابت گلوله های من واقع شد و سقوط کرد.


دو هواپیمای دیگر دشمن به حمله کردند یکی را زدم و دیگری ...

درحالی که دستگاه ناوبری هواپیمایم از کار افتاده بود، پایین تر از حد معمول به سمت کشورم می گریختم و برای آن که از روی پادگان های نیروی زمینی عراق عبور نکنم، مسیر را به طرف چپ تغییر دادم. چند لحظه بیشتر از منطقه درگیری دور نشده بودم که ناگهان دو هواپیمای دیگر دشمن به من هجوم آوردند و درگیری تازه ای را به من تحفه دادند. با چند حرکت تاکتیکی یکی از آنان را جلو انداختم و بلافاصله برایش موشک انداختم. متاسفانه موشک درست عمل نکرد. موشک سمت چپ که باید رها می شد عمل نکرد. موشک سمت راست پس از طی مسیر کوتاهی به چپ منحرف و منفجر شد.
ناچار فاصله ام را با هواپیمای جلوئی نزدیک تر کردم و در یک موقعیت بسیار عالی با مسلسل هدفش ساختم. هنوز حاصل کارم را ندیده بودم که مورد اصابت موشک هواپیمای عقبی قرار گرفتم و هواپیمایم در هوا منفجر شد. ضربه موشک چنان بود که هواپیما را مقداری به جلو پرتاب کرد و در یک آن فرامین از کار افتاد و بلافاصله دست هایم متوجه دسته صندلی پران شد. چگونه آن را کشیدم و چگونه به بیرون پرتاب شدم، نه به خاطر دارم و نه قادر هستم بیان کنم.
ناظران صحنه نبرد، بعدها برایم گفتند:
هنگام هدف شدنم، هواپیمایم در ارتفاع 2 تا 10 متری زمین در پرواز بود. وقتی صندلی از هواپیما جدا شده، آنان پنداشته بودند یک قطعه از هواپیمای منفجر شده من است. همگی شان متفق القول بودند که چتر نجاتم فرصت باز شدن کامل نیافته بود و من با سر به زمین خوردم و بیهوش افتاده بودم. زخم ها و شکستگی های دست و صورتم گفته آنان را تائید می کند. برایم گفتند هواپیمائی که در جلویم پرواز کرده، 600 الی 800 متری محل سقوط من به تپه ای اصابت کرده و خلبانش نیز کشته شده. من سقوط آن را ندیده بودم، تنها چیزی که به خاطر دارم، برق جرقه هائی است که از برخورد گلوله های مسلسلم با هواپیمایش در یاد دارم.
پس از چند ماه که توسط کردها نگهداری می شدم توسط آنها به نیروهای خودی تحویل داده شدم.



وارد سردشت شدم

ماشین جلوی یک ساختمان قدیمی توقف کرد. پیاده شدیم، مرد میانسالی به نماز قامت ایستاده بود. پوتین های گل آلود را در آورده نشستیم. نمازگزار السلام علیکش را گفت و به سمت ما آمد و در آغوش مان گرفت. چند دقیقه بعد تعدادی ارتشی وارد شدند و ورودم را خوشامد گفتند. یکی از آنها درجه سرگردی داشت و فرمانده پادگان بود. پس از آنان، فرماندار و شخصیت های اداری شهر آمدند. آخر از همه و ساعت یک و نیم، نماینده امام آمد و ناهار با ما بود. بعد از ناهار، تلفنی با همسرم حرف زدم و سپس با فرمانده پایگاهم، ‌که نبود. معاون فرمانده قول داد هلی کوپتری را برای حمل من به آن جا اعزام کنند. که البته تا آخر روز چشمم به آسمان و در انتظار هلی کوپتر خشک شده بود.
شب را در همان اتاق با تعدادی از پاسداران و نماینده امام صبح کردیم. آن روز هم به دلیل بدی هوا نمی توانستیم در انتظار هلی کوپتر باشیم. روز دوم پاسداران رزمنده و جوانان سردشت به دیدارم آمدند. همگی یک پارچه شور و شوق و با چشمانی سرشار از اشک شوق، مرا می بوسیدند. روز سوم یکسره با پاسداران بسر بردم. نجات مرا معجزه دیگری می دانستند و تعداد زیادی عکس یادگاری گرفتند. عصر آن روز 2 فروند جت که در ارتفاع پائین از روی سر ما گذشتند، همه را وحشت زده کرد. ضد هوائی ها به کار افتادند. از دو نفر که در محوطه بودند ماجرا را پرسیدم، گفتند:
- 2 فروند میگ بود که یکی شان مورد اصابت قرار گرفت و پشت کوه سقوط کرد.
- مطمئن هستید که میگ بود؟
- 100 درصد
به کنجکاوی یکی شان شکل هواپیمائی که دیده بود را روی خاک رسم کرد. گفتم:
- اگر این بود، اف 5های خودمان است.
تردید کردند. ناچار تلفنی با معاون عملیاتی پایگاه تماس گرفتم و احوال را جویا شدم. معلوم شد 2 فروند اف 5 فرستاده اند دنبال من و خلبانان به نشانه شادی از فاصله کم پریده اند و سلام کرده اند. گفتم:
میگویند یکی شان را اشتباها زده اند.
گفت : نخیر. درست نیست. هماکنون با رادار در تماس هستند. نگران نباشید.


سوار هلی کوپتر شدم

نیم ساعتی گذشته بود که دو فروند هلی کوپتر کبری و دو فروند 214، روی پادگان ظاهر شدند و نشستند. گروهی از مامورین درحال تعویض، به سمت هلی کوپترها هجوم بردند و در عرض چند دقیقه آنها پر از مسافر شدند. ناچار به اتاق بازگشتیم و منتظر هلی کوپتر بعدی شدیم. چند دقیقه نگذشته بود که صدای هلی کوپتر بار دیگر شنیده شد. ما آماده و حاضر بودیم. ما (شریفی راد به همراه یکی از پیشمرگان) هم همچون بقیه مسافران به سمت هلی کوترها رفتیم. به فشار مسافران ما هم داخل هلی کوپتر شدیم. مسافران نشسته بودند و ساک هایشان را مرتب می کردند که کمک خلبان از ورود مسافران جلوگیری کرد و آنهائی را که داخل بودند خارج نمود. چون با مقاومت و بی اعتنائی ما روبه رو شد، با ضربه محکمی به بازوی راستم و با عصبانیت گفت:
- برو بیرون. ما مسافر نمی بریم. ما ماموریت داریم یک خلبان مجروح را به تبریز ببریم.
ناراحت از آن ضربه، گفتم:
- من همان خلبانم، برادر!
که شخص مزبور مرا در آغوش گرفت و با یک فشار دست دیگر، پدر دستم را درآورد. با بوسه و عذر خواهی به من خوشامد گفت و خلبان را صدا کرد و به من معرفی نمود. 1 ساعت بعد در پادگان نظامی ارومیه به زمین نشست.



در ارومیه چه گذشت

از هلی کوپتر 214 پیاده شدیم. فرمانده ژاندارمری غرب به استقبالم آمده بود. پس از خوشامد گوئی، من و همراهم را سوار ماشین کرد و به طرف شهر برد. وارد ساختمان سفیدی شدیم. اولین کاری که کردم تلفن به همسرم بود. چند لحظه به جای حرف زدن،‌ گریستم. خبر دادم که ان شاالله فردا با آنان خواهم بود. تلفن منزل که قطع شد به فرمانده ام زنگ زدم و خبر ورودم به ارومیه را به وی گفتم. از شنیدن صدایم سخت به هیجان آمده بود. با صدائی هیجان زده می گفت:
- شریفی،‌ خیلی خوشحالم، از برادر بیشتر دوستت دارم. همیشه صادق بودی و خداوند کمکت کرد و نجات یافتی. ان شاالله فردا صبح در ارومیه ملاقاتت خوهم کرد.
چند لحظه ای ‌گوشی به دست، صدای گریه شوق آمیزش را می شنیدم. آنگاه گفت:
- خداحافظ تا فردا.
فرمانده ژاندارمری در ساعت 8 به من زنگ زد و گفت:
- آقای شریفی منتظر باش، چند دقیقه دیگر من میام آن جا که به فرودگاه برویم.
در ساعت 8:25 دقیقه فرمانده ژاندارمری طبق قولی که داده بود وارد شد و سپس به سمت فرودگاه ارومیه براه افتادیم. پس از یک ربع الی بیست دقیقه، به فرودگاه ارومیه رسیدیم. وقتی به درون سالن فرودگاه وارد شدیم، دو ردیف از افسران نیروی زمینی به طور خبردار در سمت راست ایستاده بودند و تعدادی غیر نظامی در سمت چپ به انتظار بسر می بردند. همسر و پسر بزرگم را باحلقه هائی از گل میخک جلوتر از همه مشاهده کردم. پسرم با دیدن من به سرعت به طرفم آمد و حلقه گل را به گردنم آویخت و من را در آغوش گرفت. همسرم قبل از این که موفق بشود گل را به من بدهد، به زمین افتاد و از حال رفت! همه به گریه افتادند. من هم گریستم. پسرم گفت:
- بابا چرا سبیل گذاشتی؟! لباس پروازت کو؟ چرا این جوری شدی؟
سپس فرمانده ام درحالی که نظاره گر تمام این صحنه ها بود، پیش آمد و مرا در آغوش گرفت و ورودم را تبریک گفت. بعدا جناب سرهنگی که فرماندهی افسران مستقر در آن جا را عهده دار بود، با اهداء یک جلد کلام الله مجید و یک دسته گل زیبا ورودم را به میهن تبریک گفت. از مستقبلین تشکر کردم و به وسیله هلی کوپتر به سمت پایگاه هوائی تبریز به پرواز درآمدیم. 20 دقیقه بیشتر طول نکشید که به پایگاه هوائی تبریز رسیدیم. جمعیت زیادی در اطراف رمپ ایستاده بودند و قبل از باز ایستادن ملخ و پیش از آن که از هلی کوپتر پیاده شوم، خود را در بالای سر مستقبلین یافتم. اصلا دردهایم را حس نمی کردم. پس از این مراسم فیلمبرداران همچنان مشغول فیلمبرداری بودند.

بعد از چند روز استراحت به پایگاه برگشتم و پروازهایم را از سر گرفتم.




با تشکر از دوست خوبم شهریار


هرگونه برداشت و استفاده از این مطلب منوط به ذکر منبع و نام نویسنده می باشد

پایان

نوشته شده توسط محمد در ساعت 10:59 | لینک  | 

 

سال 1362 گردان 91 شکاری بندرعباس

 

 


ایستاده از راست به چپ :
ملک نیا - ؟ - میرزاعلیان - عباس زمانی - داریوش خاک نگار - جعفر عمادی - صادقی - زمردیان - ؟ - ؟ - عطاردی- ؟ - جوادی پور - ؟ - توی درواری - ناظری - رفاهی

ردیف بین از راست به چپ :
حیدری - حمزه ای - فتح الهی - واجد سمیعی

نشسته از راست به چپ :
کلهری - ؟ - طالبیان - حق پناه - مینایی - شقایق - شریف نیا - ؟ - شیری - آقا میری - حسین مولایی

 

نوشته شده توسط محمد در ساعت 12:20 | لینک  | 

 

حمله به پایگاههای هوایی التقدم و تموز

 



سوم مهر است. چهار روز از شروع جنگ تحمیلی می گذرد. از پایگاه های هوایی کشور روزانه بیش از 50 سورتی پرواز به قصد حمله به پایگاه های هوایی، پالایشگاه ها، مخازن سوخت و تاسیسات زیربنایی عراق انجام می شود.
در کنار این پروازها، در این چهار روز جنگنده های رهگیر اف 14 نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران همواره درحال حراست و نگهبانی از آسمان کشور و دادن پوشش هوایی به جنگنده های دیگر هستند. در سه روز گذشته خلبانان تیزپرواز نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران، علاوه به حملات گسترده به اکثر مناطق اقتصادی و نظامی عراق موفق به سرنگونی بیش از 20 فروند هواپیمای متخاصم دشمن شده بودند. پدافند قدرتمند کشور نیز نزدیک به 15 فروند هواپیمای دشمن را هدف قرار داده بود. ولی این پایان کار نبود. عراق که متوجه اشتباه خود شده دست به دامان قدرت های بزرگ از جمله شوروی و فرانسه شده بود تا به کمک آنها بتواند جلوی حملات گسترده نیروی هوایی ایران را بگیرد.


طرحی برای حمله ای گسترده

سوم مهر ماه سال 1359، طرحی رسیده بود که طی آن پایگاه های اول و سوم شکاری مامور شده بودند دو پایگاه مهم هوایی دشمن را در عمق خاک دشمن هدف قرار دهند.
پایگاه یکم شکاری مامور بمباران پایگاه هوایی تموز شده بود و پایگاه سوم شکاری مامور بمباران پایگاه هوایی التقدم.
هر دو پایگاه نزدیک به هم قرار داشتند. پایگاه تموز در نزدیکی پایگاه حبانیه و پایگاه التقدم که در فاصله ای حدود 74 کیلومتری غرب بغداد قرار داشت.
طرح عملیاتی آماده شد. پرواز در اولین ساعات صبح انجام می شد و زمان بندی به شکلی انجام شده بود که 10 دقیقه بعد از بمباران پایگاه تموز توسط فانتوم های پایگاه یکم شکاری، پایگاه التقدم توسط فانتوم های پایگاه سوم شکاری هدف قرار گیرد.


فانتومهای پایگاه یکم به سمت هدف پرواز کردند

راس ساعت مقرر 6 فروند فانتوم مسلح به بمب های BL775 و MK82 از پایگاه یکم شکاری مهرآباد به پرواز در آمدند. فانتوم ها بلافاصله ارتفاع خود را تا حد ممکن افزایش دادند و با عبور از شمال قم به سمت کمیجان و سپس فیروزان و در نهایت بر روی شهر کرمانشاه رسیدند که در این جا با دوفروند تانکر سوخت رسان ملاقات کرده و اقدام به سوخت گیری هوایی نمودند. جنگنده ها پس از سوخت گیری، با کاهش تدریجی ارتفاع به سمت مرز حرکت کردند و با عبور از روی شهر کرند ارتفاع را تا حد ممکن کاهش داده و با عبور از روی نفت شهر وارد خاک عراق شدند. به دلیل تغییرات زیادی که جنگنده ها در مسیر خود داده بودند، امکان رهگیری بسیار پایین آمده بود و آنها بدون هیچ مشکلی به پیش می رفتند.


پایگاه هوایی تموز در هم کوبیده شد

تا پایگاه تموز چندین مایل بیشتر نمانده بود که لیدر دسته اعلام آماده باش نمود. جنگنده ها در یک چشم برهم زدن به بالای سر پایگاه رسیده بودند. پدافند پایگاه که تازه متوجه موضوع شده بود، از هر طرف به سمت جنگنده ها شلیک می کردند. خلبانان متوجه هواپیماهای عراقی شدند که در جلوی شیلتر و رمپ پروازی پارک شده اند و با فرمان لیدر حمله آغاز شد. فانتوم ها دو به دو به سمت هر هدف روانه شدند و در کم تر از چند ثانیه آتش سرتاسر پایگاه تموز را در خود گرفت. تعدادی از جنگنده های دشمن بر روی زمین منهدم شدند. یکی از آشیانه های اصلی پایگاه دقیقا هدف قرار گرفته بود؛ به طوری که سقف بتونی آن سوراخ و منهدم شده بود.
درنگ جایز نبود با فرمان لیدر دسته هر دسته دو فروندی بعد از رها کردن بمب ها به سمت مرز گردش می کردند و از معرکه دور می شدند. این حمله با موقیت کامل انجام پذیرفت و حتی کوچک ترین تیری به جنگنده ها اصابت نکرد. فانتوم ها به سرعت پیش می آمدند. در این سوی مرز جنگنده های اف 14 وارد عمل شده بودند و آماده حمایت از فانتوم ها بودند. دقایقی بعد فانتوم ها همگی بدون کوچک ترین مشکلی وارد مرز شده بودند و درحال سوختگیری برای بازگشت به پایگاه بودند.


خلبانان پایگاه همدان عملیات را شروع کرده بودند

در آن سوی ایران در پایگاه هوایی همدان نیز اتفاقاتی افتاده بود. جنگنده ها به پرواز درآمده بودند. هدف فانتوم های پایگاه سوم شکاری، پایگاه بزرگ التقدم بود. پایگاه التقدم دارای باندهای پروازی بلند بود و همچنین داری مخازن سوخت تامین کننده سوخت مورد نیاز پایگاه های همجوار. همچنین اکثر بمب افکن های عراقی در این پایگاه نگهداری می شدند.
با توجه به گستردگی این پایگاه از همدان 8 فروند فانتوم باید به پرواز در آمده بود. فانتوم بدین شکل آرایش یافتند : 5 فروند فانتوم دی که از سریع ترین جنگنده های نیروی هوایی به شمار می آمد و 3 فروند فانتوم ئی.
تمامی فانتوم های مجهز به بمب های BL775 و MK82 بودند که 2 فروند از فانتوم های ئی مجهز به موشک های هوا به هوای راداری و گرمایاب بودند تا در صورت حضور گشتی های دشمن بتوانند برای محافظت از فانتوم ها با آنها درگیر شوند.
جنگنده ها پس از پرواز از پایگاه با ارتفاع متوسط از جنوب شهر سنقر گذشته و با عبور از روی کرمانشاه به ایلام رسیدند. در این نقطه فانتوم ها شروع به کاهش ارتفاع نمودند و در نهایت با حداکثر سرعت و حداقل ارتفاع با عبور از روی شهر مرزی صالح آباد وارد خاک عراق شدند.
هواپیماها برای این که رهگیری نشوند با تمام توان پیش می رفتند. در عین حال عراقی ها نیز انتظار نداشتند که به فاصله ده دقیقه پس از حمله به تموز به التقدم نیز حمله شود. آنها نمی توانستند تصور این موضوع را نیز بکنند و این شاید بخاطر ضعف هوایی آنان بود که حتی بارها در تقابل با هواپیماهای ایرانی فرار را ترجیح به درگیری می دادند.


فانتوم به پایگاه رسیدند ، در اولین اقدام باند منهدم شد

هدف همان طور که عنوان شد بیش از70 کیومتر از غرب بغداد فاصله داشت و این کار را برای خلبانان مشکل می کرد زیرا آنها باید از نزدیکی دو پایگاه الرشید و حبانیه عبور می کردند که این خود خطر برخورد احتمالی با گشتی های هوایی عراق را بدنبال داشت. همچنین با حمله به پایگاه تموز پدافند آن منطقه هوشیار شده بود و باید تا حد ممکن از آنها دوری کرد.
فانتوم ها با عبور از شمال بغداد با گردش به سمت پایگاه هوایی التقدم از جنوب پایگاه حبانیه به سمت آن حرکت کردند. ثانیه هایی نگذشته بود که فانتوم ها به چند مایلی پایگاه التقدم رسیده بودند. پدافند آن جا هوشیار شده بود و همزمان آژیر هوایی نیز در به صدا در آمده بود و شکاری های آنها قصد پرواز و مقابله با هواپیماهای ایرانی را داشتند. لیدر که متوجه این موضوع شده بود بلافاصله به دو فروند از فانتوم ها فرمان داد باند را بمباران کنند. خلبانان دو فانتوم به صورت خطی آرایش گرفتند و به باند حمله کردند و در کم تر از چند ثانیه 12 بمب 500 پوندی را بر روی باند فرودگاه فرو ریختند. گفتن از حجم خسارات وارد شده به باند در همین حد کفایت می کند که باند پایگاه التقدم تا ماه ها بعد از این حمله بلااستفاده شده بود و علت آن دقت بالای خلبانان در بمباران باند بود که توانسته بودند یکی از بزرگ ترین باندهای پروازی عراق را به طور کامل نابود سازد.



هواپیماها برروی زمین یکی پس از دیگری هدف قرار می گرفتند ولی ...

لیدر متوجه یک فروند آنتونف 26 بر روی زمین می شود که با شیرجه، دو تیر بمب بر روی آن فرو می ریزد و آن را منهدم می کند. بر روی پایگاه التقدم غوغایی بر پا بود و فانتوم ها اکثر نقاط پایگاه را هدف قرار دادند که از آن جمله می توان به هدف قرار دادن دو فروند میگ 23 عراقی که در رمپ پروازی بودند اشاره نمود.
پدافند از هر طرف شلیک می کرد و این شلیک ها چون بی هدف و به هر سویی بود می توانست بسیار خطرناک باشد. در همین حین دو فروند فانتوم برای زدن مخزن سوخت به سمت آن شیرجه رفتند خلبانان ارتفاع خود را کم کرده و مخزن سوخت موجود در پایگاه که یکی از منابع تامین سوخت بود را هدف قرار دادند و با شنیده شدن صدای انفجار مهیب این مخزن حجم آتش در پایگاه بسیار زیاد شده بود که لیدر بلافاصله دستور بازگشت فانتوم ها را به سمت مرز صادر نمود که در همین موقع یکی از فانتوم ها هدف پدافند دشمن قرار گرفت و به ناگه ارتفاع خود را از دست داد ولی خلبان با مهارت خود توانست هواپیمایی را که در ارتفاع کم پرواز می کرد هدایت کند و از سقوط ناگهانی آن جلوگیری کند. جنگنده ها اینک چندین مایل از هدف فاصله داشتند که لیدر شروع به بررسی فانتوم آسیب دیده نمود و متوجه شده به اثر اصابت گلوله توپ های ضد هوایی به فانتوم یکی از موتورهای آن به طور کامل از کار افتاده و به همین دلیل خلبان فانتوم آسیب دیده نمی توانست با حداکثر سرعت به راه خود ادامه دهد. در همین زمان نیز با اعلام حمله هوایی از سوی پایگاه التقدم چهار فروند جنگنده رهگیر میگ 21 از پایگاه هوایی کرکوک به قصد سرنگونی فانتوم ها به پرواز درآمدند.


اسکورت فانتوم و حمله میگها

لیدر باید چاره ای می اندیشید پس به لیدر دسته دو فروندی که جنگنده های آنان مسلح به موشک های هوا به هوا فرمان داد تا فانتوم آسیب دیده را تا مرز اسکورت نمایند. سپس خود به همراه 4 فروند دیگر با تمام سرعت به سمت مرز حرکت کردند.
رادارهای فانتوم های ئی بکار افتاده بود. اینک جنگنده ها تا مرز فاصله زیادی را داشتند ولی تهدیدها همچنان ادامه داشت. در همین حین خلبان یکی از فانتوم ها توسط سیستم درختی رادار خود موفق به شناسایی 4 فروند میگ 21 عراقی در فاصله 55 کیلومتری شد که از سمت شمال به طرف آنها می آمدند.
خلبان که می دانست با نزدیک شدن میگ ها احتمال هدف قرار گرفتن هواپیمای آسیب دیده 100 درصد می باشد به خلبانان فانتوم با گردشی به سمت شمال به جنگ با چهار فروند هواپیمای دشمن رفت.
خلبان هواپیمای دیگر می دانست که جنگیدن با چهار فروند هواپیمای دشمن با یک فروند کار آسانی نیست. پس بلافاصله او نیز به سمت هواپیماهای دشمن گردش نمود و موفق به قفل راداری روی یکی از میگ ها شده و یک تیر موشک به سمت آنها شلیک کرد. لیدر میگ ها که متوجه این موضوع شد بلافاصله دستور داد جنگنده ها از هم جدا بشوند. متاسفانه موشک به خطا رفت و در 3 کیلومتری یکی از میگ ها منفجر شد. جنگ بر روی آسمان شروع شده بود دو هواپیمای ایرانی با چهار هواپیمای عراقی.



فانتوم هدف قرار می گیرد ، میگ منهدم می شود

دو فروند میگ به سمت فانتوم فرمانده حرکت کردند و درست در پشت سر او قرار گرفته و آماده شلیک بودند. خلبان با تمام شدت به چپ چرخید و با کاهش ارتفاع ناگهانی موفق شد یکی از میگ ها را جا بگذارد و آن را دقیقا در جلوی خود قرار دهد. او آماده شلیک به سمت میگ بود که میگ دوم درست پشت سرش قرار گرفت و دو تیر موشک R-13 به سمت او شلیک نمود. موشک اول به خطا رفت ولی موشک دوم درست به موتور برخورد کرد. ولی معجزه ای رخ داده بود موشک با برخورد به دهانه موتور منفجر نشد فقط به اثر ضربه که وارد کرده بود قسمت پس سوز را از بین برده، با دم انتهای برخورد کرده و به دهانه یکی از موتورها آسیب رسانده بود.
در لحظه برخورد، هواپیما تکان شدیدی خورد و خلبان متوجه برخورد موشک شده بود. با توجه به این که موشک منفجر نشده بود هواپیما کاملا می توانست پرواز کند ولی به دلیل آسیب دیدن دم، دیگر قادر به مانور برای تعقیب و گریز نبود و هر آن با یک حرکت نادرست احتمال کنده شدن دم می رفت.
خلبان فانتوم دیگر در همین حین درست پشت سر میگ قرار می گیرد. خلبان عراقی که غافل از پشت سر خود می خواست بداند که چه بلایی سر فانتوم ایرانی آورده، که یک تیر موشک حرارتی به سمت او شلیک می شود. موشک با رفتم به داخل اگزوز موتور عمل می کند و میگ عراقی در دم در هوا منفجر می شود.
به نظر می رسید خطر تا حدودی از بین رفته. لیدر از خلبان فانتوم دیگر می خواهد تا به کنار او آمده و خسارت وارد را برآورد کند ولی میگ ها نمی خواستند بدون شکار بروند.


خلبان فانتوم به شدت آسیب می بیند ، میگ دوم هم هدف قرار می گیرد

ناگهان یک میگ دیگر اقدام به برش مسیر فانتوم فرمانده می کند و با گردش به سمت چپ هواپیمای لیدر را توسط توپ 23 میلمتری جنگنده خود هدف قرار می دهد. تیرها از دماغه شروع به برخورد می کنند تا این که شیشه طلقی کابین عقب برخورد کرده و پنجره را منهدم می کنند. خلبان از ناحیه دست و پای سمت چپ به شدت آسیب می بیند. قسمتی از رادار جنگنده، سیستم کنترل آتش و سیستم ارتباط رادیویی از کار می افتد. همچینین سیستم تهویه جنگنده به طور کل از کار می افتد.
خسارت بسیار بالا بود. اکثر سیستم ها از کار افتاده و جنگنده به سختی به پرواز ادامه می داد. در این زمان فانتوم آسیب دیده که بر روی پایگاه هدف پدافند قرار گرفته بود نیز از مرز گذشته و خود را برای فرود اضطراری آماده می کرد.
خلبان فانتوم دیگر بلافاصله به سمت میگ گردش می کند و اقدام به رهگیری آن می نماید و در فاصله کمی از فانتوم آسیب دیده موفق به رهگیری و هدف قرار دادن آن می شود. او بلافاصله گردش کرده و به سمت هواپیمای فرمانده باز می گردد.



اف 14ها آماده شکار می شوند

در این هنگام شکاری های اف 14 نیز وارد معرکه شده بودند که رادار مرزی عراق به میگ ها خبر ورود اف 14 ها را می دهد. خلبانان عراقی که می دانستند در 3 روز گذشته دست کم 15 فروند از هواپیماهای آنها توسط اف 14 ها هدف قرار گرفته اند، پا به فرار می گذارند. فانتوم آسیب دیده با همراهی فانتوم دیگر موفق به عبور از مرز می شود و به سمت پایگاه حرکت می کنند. با نزدیک شدن به پایگاه رادار اعلام می کند که به پایگاه حمله هوایی شده. درنگ جایز نبود هم فانتوم آسیب دیده قادر به پرواز بیشتر بود و نه سوختی باقی مانده بود.


فرود اضطراری در قصر شیرین و ثبت یک حماسه

جنگنده ها گردش کرده و بالاجبار در باند کمکی قصرشیرین فرود می آیند. شهر قصرشیرین و فرودگاه کمکی زیر آتش شدید توپخانه عراق بود. بلافاصله بعد از فرود هواپیماها، برای مصون ماندن از دید گشتی های عراقی به داخل آشیانه برده می شوند. با آرام شدن اوضاع خلبان هلی کوپترجهت انتقال خلبانان به منطقه اعزام می شود که خلبان آسیب دیده به بیمارستان منتقل شده و مابقی به پایگاه عزیمت می کنند.
در حمله موفق به پایگاه های تموز و التقدمف دست کم 9 فروند هواپیمای جنگنده و بمب افکن عراقی بر روی زمین منهدم می شوند. اکثر آشیانه های موجود در این دو پایگاه از بین می روند و یا خسارات زیادی می بینند. مخزن بزرگ سوخت پایگاه التقدم به طور کل منهدم می شود و همچنین باند فرودگاه التقدم نیز به طور کل منهدم و غیر قابل استفاده می شود.
با حمله به این دو پایگاه، حجم حملات بمب افکن های عراقی به طرز فاحشی کاهش یافت و برگ زرین دیگری به افتخارات نیروی هوایی و خلبانان تیزپرواز آن اضافه می شود.



هرگونه برداشت و استفاده از این مطلب منوط به اجازه نامه ، ذکر منبع و نام نویسنده می باشد
پایان

نوشته شده توسط محمد در ساعت 7:53 | لینک  | 

 

زندگی نامه سرتیپ خلبان جعفرعمادی

 



مرودشت شهر به بزرگی تاریخ

بهار بود و بوی شامه نواز بهارنارج تمامی شهر را پر کرده بود و خانواده عمادی در روستای عمادآباد شهرستان مرودشت شیراز که از کهن ترین شهرهای ایران است انتظار فرزندی رامی کشیدند که خداوند او را در چهاردهم اردیبهشت سال 1329 به آنها اهداء نمود . نام او را جعفر نهادند ، او دوران کودکی را در مرودشت گذارند و دوران دبستان خود را دریگانه دبستان این شهرستان به نام دبستان کوروش مرودشت سپری نمود و پس از آن وارد دبیرستان کوروش شد ، روزها به تندی می گذشت و کودک بازیگوش سالهای قبل اینک در کلاس یازدهم در حال تحصیل بود که خانواده راهی تهران شدند و جعفر نیز به همراه آنان مهاجرت نمود و سال آخر تحصیل را در تهران سپری نمود و در سال 1348 موفق به اخذ دیپلم گردید .


ورود به نیروی هوایی

لحظه انتخابی بزرگ فرا رسیده بود او باید راه خود را برای آینده انتخاب می کرد خلبانی شغلی بود که او همیشه آن را آرزو می کرد پس در این راه درنگ نکرد و در همین سال وارد دانشکده هوایی نیروی هوایی شد . دوره آموزشهای مقدماتی پرواز و زبان انگلیسی را در پادگان قلعه مرغی تهران با موفقیت به پایان رسانید و برای سپری کردن دوره پیشرفته پرواز همراه با دیگر دانشجویان خلبانی در تاریخ یکم آبان ماه سال 1348 به آمریکا اعزام شد و در پایگاه لوریدو در ایالت تگزاس شروع به یادگیری فنون پیشرفته خلبانی نمود . دوران بسیار دشوار و حساسی در زندگی جعفر بود او باید با پشتکار و تلاش شبانه روزی سعی می کرد این دوره را با موفقیت کامل سپری کند روزهای سخت آموزش رو به پایان بود و او خود را برای پروازهای نهایی خود آغاز نموده بود و بالاخره در تاریخ بیستم اسفند ماه سال 1350 او موفق به اخذ گواهینامه خلبانی گردید و با درجه ستواندومی به ایران بازگشت و با توجه به نمراتی که کسب کرده بود بعنوان خلبان شکاری معرفی شد .



انتخاب برای پرواز با هواپیمای اف 5

جعفر پس از چند روز بعنوان خلبان هواپیمای شکاری اف 5 انتخاب و برای طی دوره آموزشی این هواپیما عازم پایگاه هوایی دزفول شد ، او با پشتکار زیاد شروع به فراگیری فنون پرواز با هواپیمای اف 5 نمود . پس از مدتی موفق شد دوره پرواز با این جنگنده را با موفقیت به پایان رسانده و بعنوان خلبان پروازهای خود را با این هواپیما آغاز نماید . بلافاصله پس از پایان آموزش عمادی به پایگاه شکاری همدان که در آن زمان پایگاه هواپیمای اف 5 بود منتقل و در گردان تاکتیکی این پایگاه مشغول به خدمت شد .
مدت زمان زیادی از حضور جعفر در همدان نگذشته بود که جنگنده اف 4 در سطح وسیعی در نیروی هوایی بکار گرفته شده بود و نیروی هوایی نیاز داشت که تعداد بیشتری خلبان برروی این جنگنده داشته باشد که بدلیل همین موضوع تصمیم گرفته شد تعدادی از خلبانان جنگنده از روی هواپیماهای دیگر برروی این جنگنده انتقال یابند


انتقال به هواپیمای اف 4 برای هدفی که میسر نشد

به دلیل این نیاز و همچنین تمایل شخصی ، جعفر یکی از این خلبانان بود . در آن زمان پایگاههای دزفول ، بوشهر و همدان پایگاههای اف 5 و پایگاههای تهران و شیراز پایگاههای اف 4 بودند و یکی از دلایلی که عمادی دوست داشت با هواپیمای فانتوم پرواز کند انتقال به زادگاهاش همان شیراز بود که البته تا پایان خدمتش این مهم محقق نشد .
بعد از اعلام آمادگی جعفر و تعداد دیگری ، در سال 1351 او به همراه تعدادی از خلبانان برای طی آموزش دوره پرواز با هواپیمای فانتوم عازم پایگاه هوایی مهرآباد تهران شدند و پس از مدتی بعنوان خلبان اف 4 معرفی شدند و با توجه به نیاز پایگاه هوایی مهرآباد در همین پایگاه ماندگار شدند این روند تا سال 1353 ادامه یافت تا اینکه هواپیماهای اف 5 از پایگاه های هوایی همدان و بوشهر به پایگاه هوایی تبریز منتقل شدند و تعدادی از فانتومهای پایگاههای تهران و شیراز به پایگاه همدان و بوشهر منتقل شدند و این دو پایگاه رسما بعنوان پایگاه اف 4 شروع به فعالیت نمود .




انتقال به همدان و شرکت در مانورهای مشترک

در نهایت در سال 1353 با توجه به تغییر و تحولهای رخ داده جعفر به همراه تعدادی از خلبانان به پایگاه هوایی همدان منتقل شد و فصل جدیدی در زندگی او شروع شد .
آموزشهای هوایی قطع نمی شد و او مرتب در حال تمرینهای مختلف برای تسلط بیشتر بررروی جنگنده بود . یک سال بعد تمرینات مشترک نیروی هوایی ایران و ترکیه و پاکستان شروع شد که طی آن خلبانان با طی مسافت طولانی از همدان به پاکستان و ترکیه پرواز می کردند مواضعی را در آنجا بمباران می کردند و بازمی گشتند که به همین دلیل روزبه روز به تجربیات او افزوده می شد البته این مانورها مشترک بود و خلبانان این دو کشور نیز دقیقا هیمن عمل را تکرار می کردند


سال 1355 سال شیرین و تلخ

سال 1355 با حوادثی شیرین و تلخ برای او در پیش است در این سال او ابتدا موفق می شود بعنوان لیدر طبقه چهارم معرفی شود . لیدر طبقه چهارم به خلبانی عنوان می شد که می توانست از پایگاه خود در بال یک هواپیمای دیگر به پرواز درآید و با طی مسافتی بین 100 تا 150 مایل در پایگاه دیگر فرود آید .
در همین سال یعنی سال 1355 او تصمیم می گیرد که ازدواج کند که در تیرماه همین سال این اتفاق میمون برای او می افتد که حاصل این ازدواج نیر دو فرزند دختر و یک فرزند پسر می باشد دختران او هر دو ازدواج کرده اند و فرزند پسر نیز در حال حاضر دانشجوی کارشناسی ارشد رشته معماری دانشگاه صعنتی شریف می باشد .
سال 1355 با همه موفیتها برای او به خوبی به پایان نمی رسد . در تاریخ سی ام شهریور ماه سال 1355 یک فروند هواپیمای بونانزای نیروی هوایی به خلبانی قاسم عمادی جهت ماموریت هوایی به پرواز در می آید و بدلیل سانحه دراطراف شیراز سقوط می کند و قاسم عمادی به شهادت می رسد ، حادثه تکان دهنده از دست دادن برادر برای جعفر همچون شکی بزرگ بود ، که او همچنان از این خاطره بعنوان بدترین خاطره زندگی خود یاد می کند .

(عکس مربوط به فرودگاه قلعه مرغی سال 1347 مرحوم قاسم عمادی با دایره قرمز رنگ مشخص است )


انتقال به بوشهر و بازشگت به همدان و انقلاب

یکسال بعد یعنی در سال 1356 جعفر عمادی بعنوان مامور به پایگاه ششم شکاری بوشهر منتقل می شود که این ماموریت زیاد طولانی نیست و او پس از چندین ماه دوباره به همدان بازمی گردد . زمستان سال 1357 هست انقلاب در شرف پیروزی است . پایگاههای هوایی نیز از این قاعده مستثنی نیستند و در آنجا غوغایی به پا است و صحنه درگیریهای موافقین و مخالفین است تا اینکه بالاخره انقلاب به پیروزی می رسد جعفر نیز همگام با دیگر خلبانان به شکل گیری انقلاب در پایگاه همدان کمک می کند . روزها به سرعت سپری می شود اوایل سال 1359 است کشور بعثی عراق حملات ناجوانمردانه ای به شهرهای مرزی ما می کند و دوباره به خاک خود باز می گردد در همین ایام نیز سروان جعفر عمادی که حالا بعنوان لیدر درجه سوم شناخته می شود آماده دستور است تا با تمام قدرت جلوی تجاوزهای گاه و بیگاه عراق را بگیرد ( لیدر درجه سوم یعنی خلبانی که می تواند درروز یا شب به عنوان فرمانده یک دسته دو یا چهار فروندی از پایگاه خودی به پرواز درآید و با هدایت دیگر جنگنده ها مواضعی را بمباران کرده و باز گردد ) .
در همین اثنا ماجرای کودتای نوژه به وقوع می پیوندد که طی آن با نفوذ عناصر منافق به داخل پایگاه و بوجود آوردن جو ضد انقلاب قصد کودتای نظامی را داشته که بالاخره این کودتا نیز خنثی می شود . هنوز همه در شوک کودتا بودند که کشور عراق و دولت بعثی صدام حمله ناجوانمردانه خود را به ایران آغاز می کند .


حمله ناجوانمردانه عراق به ایران

ساعت 2 بعدازظهر روز31 شهریور ماه سال 1359 بود که جعفر به همراه تنی چند از خلبانان در باشگاه غذاخوری پایگاه سوم شکاری بودند که ناگهان دیوار صوتی در پایگاه شکسته می شود ، تمامی شیشه های سالن غذاخوری خورد می شود و در پی آن صدای انفجارهای مهیبی همه جا را می لرزاد جعفر سراسیمه به بیرون می دود که متوجه یک میگ 23 عراقی می شود که با سرعت کم بعد از بمباران درحال دور زدن از روی خانه های سازمانی و دور شدن از منطقه است و در نهایت هم موفق به این کار می شود . بلافاصله تیم بررسی خسارات وارد صحنه می شود و متوجه می شوند که خوشبختانه به باند فرودگاه آسیبی نرسیده است و تنها ابتدای باند آسیب جزیی دیده که ساعاتی بعد آن نیز ترمیم می شود . البته برنامه ریزی عراقی ها خیلی دقیق بود ولی بدلیل اینکه خلبانان آنها مهارت بالایی نداشتند نتوانستند خسارات زیادی به پایگاه های هوایی ایران وارد کنند .
در پایگاه اعلام وضعیت اضطراری شد و همگی خلبانان به پست فرماندهی فرا خوانده شده اند در کمتر از 2 ساعت از این حمله ، طرح حمله ای تلافی جویانه پی ریزی می شود دقایقی از ساعت 5 بعدازظهر گذشته که چهار فروند فانتوم مسلح تحت نام گروه آلفارد به پایگاه هوایی کوت حمله ور می شوند و آنجا را به سختی بمباران می کنند .




عملیات کمان 99 و شرکت در آن

طرح عملیات 140 فروندی کمان 99 نیز رسیده بود و همه خلبانان و فرماندهان مشغول کار برروی این طرح بودند نام جعفر نیز در لیست خلبانان این عملیات دیده می شد . روز یکم مهرماه سال 1359 برای نیروی هوایی ایران و پایگاه سوم شکاری همدان روزدیگری بود بین 45 تا 50 فروند فانتوم مسلح از پایگاه هوایی همدان به پرواز درآمدند تا مواضع از پیش تعیین شده را در خاک عراق بمباران کنند .
ماموریت جعفر عمادی پایگاه حبانیه بود این پایگاه در 70 مایلی غرب بغداد بود که او با موفقیت این مهم را انجام داده و باز می گردد .


می خواهم با تو پرواز کنم ولی ...

یک هفته از شروع جنگ می گذشت در این مدت جعفر روزانه با انجام پروازهای متعدد برون مرزی و گشت هوایی در حال خدمت به این مرز و بوم بود . در اکثر این پروازها خلبان جوانی به حدادی به عنوان کابین عقب او را همراهی می کرد . روزی حدادی از او درخواست کرد که : دوست دارم در تمامی پروازها با شما باشم که عمادی در پاسخ به او گفت : من مشکلی ندارم با فرمانده عملیات و نفر طراح صحبت کن تا شما را با من به پرواز بفرستند . روز بعد حدادی نزد عمادی می آید و می گوید : امروز قرار است به یک عملیات برون مرزی برویم ، عملیات موافقت کرده از فردا من با شما پرواز می کنم .
به همین منظور یک فروند فانتوم مسلح به خلبانی سروان خلبان حسین کریمی نیا و کمک ستوان حدادی به قصد بمباران موضعی در خاک عراق به پرواز در آمد در آن زمان جناب کریمی نیا بعنوان استاد خلبان در نیروی هوایی پرواز می کردند . مدت 2 ساعت از پرواز آنها می گذشت که آنها بر نگشته بوند جعفر که نگران حال آنها بود به پست فرماندهی رفت و جویایی حال آنها شد که متوجه شد هواپیمای آنها در خاک دشمن مورد هدف قرار گرفته و هر دو مجبور به خروج اضطراری شدند و به اسارت درآمدند . هر دو این عزیزان بعد از تحمل رنج 10 سال اسارت به همراه دیگر آزادگان سرفراز در سال 1369 به میهن بازگشتند .




شهر دزفول در حال سقوط و شکارتانکها

45 روز از شروع جنگ تحمیلی می گذشت دشمن بعثی با حمایت دول غربی با هجومی گسترده قصد اشغال مناطق زیادی از کشور را داشت ، در این زمان شهر دزفول آماج حملات نیروهای عراقی بود و هر آن احتمال سقوط آن می رفت ، نیروی زمینی سخت درگیر با دشمن بود ولی به تنهایی قادر به مقابله با آنها نبود به همین دلیل به نیروی هوایی ماموریت داده شد به کمک نیروهای زمینی بشتابند . دستور این بود که جنگنده بمب افکنهای نیروی هوایی با پروازهای متعدد و بمباران مواضع دشمن از پیشروی آنها جلوگیری نمایند . به همین منظور تعداد زیادی جنگنده روزانه از پایگاه سوم شکاری که با توجه به نزدیکی به جبهه های نبرد نقش عمده ای در این قضیه داشت انجام می پذیرفت . جعفر نیز از این قاعده و این پروازها مستثنی نبود زیرا با توجه به حجم سنگین پدافند دشمن معمولا خلبانان باتجربه تر به اینگونه ماموریتها اعزام می شدند .
در صبحگاه یکی از روزهای نیمه دوم آبان ماه سال 1359 یک فروند فانتوم مسلح به 6 تیر بمب 750 پوندی به خلبانی سروان خلبان جعفر عمادی و کابین عقب ستوان باقرگردان برای بمباران مواضع دشمن به پرواز درآمد هدف آنها بمباران ستون تجهیزات و نفرات دشمن بود که اینک در پشت دروازهای شهر دزفول قرار داشتند عمادی بعد از پرواز هواپیما را به سمت هدف در ارتفاع نسبتا کم به پرواز در می آورد و لحظاتی بعد از دور ستون دشمن را می بیند جعفر بی درنگ ارتفاع را به حد متعادل می رساند و با نشانه گیری اولین تانک ستون آنرا هدف قرار می دهد به همین منوال دومین و سومین تانک هدف قرار می گیرد ، خدمه تانکهای عراقی که انتظار نداشتند که یک هواپیما برای زدن تانکهای آنان اقدام کند تانکها خود را رها کرده و شروع به فرار می کنند جمعا 6 تیر بمب توسط جعفر شلیک می شود که هر 6 تیر بر هدف می نشیند . عمادی سپس سرعت هواپیما را اضافه می کند و از روی ستون عبور می کند که متوجه تعداد زیادی نفرات پیاده می شود او تصمیم می گیرد تا آخرین فشنگ با آنها مقابله کند پس سریع گردش می کند و ارتفاع را کم می کند و نواخت تیر توپ قدرتمند هواپیمای خود را روی حالت تند قرار می دهد و شروع به تیراندازی می کند تیرهای مسلسل هواپیما شروع به شخم زدن زمین می کند


هواپیما هدف قرار می گیرد

ناگهان هواپیما تکان شدیدی می خورد و به ناگاه از سرعتش کم می شود . جعفر نگاهی به جلوی کابین می کند و می بیند تمامی چراغهای قرمز رنگ هشداردهنده در جلوی چشمانش شروع به روشن و خاموش شدن می کنند و همزمان صدای بوق ممتد از کابین به گوش می رسد همه چیز از وخامت اوضاع خبر می داد ، جعفر با رد شدن از روی ستون بلافاصله گردش می کند و از منطقه دور می شود سرعت جنگنده به شدت کم شده بود ، با رسیدن به منطقه امن جعفر شروع به وارسی هواپیما می کند که متوجه می شود موتور سمت چپ منهدم شده و از کار افتاده است . درنگ جایز نبود چون هواپیمای او یکی از موتورهایش را از دست داده بود و هرلحظه امکان داشت با یکی از گشتی های هوایی دشمن روبرو شود که در این حالت توان مقابله هوایی با آنرا نداشت پس بلافاصله به سمت پایگاه گردش کرد با نزدیک شدن به پایگاه او با اعلام وضعیت به رادار درخواست آماده شدن پرسنل جهت جلوگیری از بروز آتش سوزی احتمالی در هواپیما را نمود .
بالاخره چرخهای هواپیما باند را لمس نمود و هواپیما بدون مشکلی در انتهای باند متوقف شد . جعفر و خلبان کابین عقب بی درنگ از هواپیما پیاده می شوند و به پشت هواپیما می روند که مشاهده می کنند یک گلوله توپ 57 میلی متری به دهانه موتور سمت چپ برخورد کرده و ضمن از بین بردن آن در بین دهانه گیر کرده و منفجر نشده است و چه بسا اگر این گلوله منفجر می شد با توجه به ارتفاع کم جنگنده و سرعت بالای آن هواپیما با زمین برخورد می کرد و حداقل اتفاقی که برای خلبانان می افتاد اسارت و آسیب شدید بدنی بود .


بمباران ارتفاع پایین برای نجات گیلان غرب

سه ماه از جنگ می گذشت و تازه روزهای آغازین چهارمین ماه جنگ شروع شده بود ، شهر قهرمان گیلان غرب در حال سقوط بود نیروهای بعثی از هوا و زمین به این شهر حمله ور شده بودند و آتش توپخانه آنها لحظه ای قطع نمی شد . نیروی زمینی شدیدا درگیر نبرد بود و از نیروی هوایی نیز درخواست شده بود به کمک نیروی زمینی بشتابد ، شهر در حال سقوط بود و با اعلام درخواست کمک بلافاصله طرح در پایگاه مطرح و خلبانان مشخص شدند . مقرر شد جنگنده بعد از عبور از گیلان غرب جاده اصلی را دنبال کند و در نهایت تجمع نیروهای دشمن را در سمت چپ جاده بمباران نمایند آنها در حال نبرد با نیروهای خودی بودند که از سمت راست جاده به دل آنها زده بودند .
ساعت 5 بعد از ظهر یک فروند فانتوم مسلح به 6 تیر بمب 750 پوندی به خلبانی سروان جعفر عمادی از پایگاه سوم شکاری همدان به پرواز درآمد هدف شهر گیلان غرب و بمباران مواضع دشمن بود عمادی به محض پرواز ارتفاع خود را افزایش داد و به سمت کرمانشاه حرکت کرد ، با رسیدن به نقطه گردش جعفر ارتفاع را قدری کم نمود و به سمت هدف گردش کرد با نزدیک شدن به هدف رادار به عمادی تاکیید می کند که در همین سمت ادامه دهد چندین مایل جلوتر نیروهای دشمن در سمت چپ جاده مشخص هستند . لحظاتی بعد جعفر نیروی های دشمن را می بیند مثل اینکه آنها آماده هر گونه حمله هوایی بودند چون در حالی که هنوز لحظاتی مانده بود که فانتوم به بالای سر آنها برسد اقدام به شلیک به سمت فانتوم نموده بودند .




ورود به دایره پدافندی دشمن

عمادی برروی هدف رسید حجم پدافند بقدری شدید بود که خلبانان گهکاه غیر ارادی از جای خود بلند می شدند و یا در حال گردش سر خود را پایین می گرفتند تا تیرهای ضدهوایی دشمن به آنها برخورد نکند ، فرصت برای اینکه چندین بار برروی هدف گردش کرد وجود ندارد و باید در همان مرحله اول کار را تمام کرد جعفر با گردش موازی درست برروی خط قرار گیری دشمن حرکت می کند و سمت چپ جاده را به صورت خطی بمباران می کند شش تیر بمب به صورت دو تا دو تا پرتاب می شود و همگی به هدف برخورد می کند آتش پدافند بقدری شدید بود که برروی آسمان مانند یک طاق و یا یک نیم دایره دیده می شد انواع موشکها به سمت فانتوم ایرانی شلیک می شد عمادی از روی هدف رد می شود و کمی جلوتر گردش می کند تا خسارات وارده را بررسی کند و از منطقه دور شود .
در این لحظه او متوجه می شود کمی جلوتر از ستون تانکها و تجهیزات عراقی ، نیروهای پیاده آنها در حال پیشروی هستند . لحظه انتخاب فرا رسیده بود و او این انتخاب را به بهترین شکل انجام می دهد . عمادی و خلبان کابین عقب خطر را به جان می خرند و تصمیم می گیرند یکبار دیگر از روی ستون عبور کنند با این تفاوت که این بار نواخت تیر توپ قدرتمند فانتوم روی حالت تند قرار می گیرد و به سمت نیروهای پیاده که به صورت خطی در حال پیشروی و نبرد با نیروهای ایرانی بودند حرکت می کنند .


شلیک بی امان و سراسیمه دشمن

پدافند دشمن که متوجه هدف خلبانان ایرانی شده بودند دیوانه وار به هر سمت و سوی شلیک می کردند انواع موشکهای زمین به هوا به سمت هواپیمای عمادی شلیک می شد ولی او بجز هدف به چیز دیگری فکر نمی کرد با رسیدن فانتوم برروی نیروهای پیاده جعفر هر 640 تیر مسلسل هواپیمای خود را برروی آنها خالی می کند که همین امر موجب انهدام و از هم گسیختگی نیروهای پیاده دشمن می شود ، دیگر حتی جای کوچکترین حرکتی باقی نمانده بود چون هواپیما دیگر هیچ مهماتی برای مقابله نداشت با دور شدن از هدف عمادی به سمت پایگاه گردش می کند و به برج مراقبت پایگاه اعلام می کند که ماموریت انجام شده و در راه بازگشت هستند . در راه بازگشت جعفر به خلبان کابین عقب می گوید : من تعجب می کنم که چطور این همه تیر و موشک به سمت ما شلیک کردند ولی حتی یکی از آنها به ما برخورد نکرد .


خدا یار آنان بود فقط خدا!

لحظاتی بعد فانتوم عمادی به سلامت در پایگاه فرود می آید خلبانان بعد از پیاده شدن نگاهی به هواپیما می اندازند و هر دو به این نتیجه می رسند که این هواپیما شکل عادی ندارد هرچه فکر می کنند به نتیجه ای نمی رسند که چه تغییری کرده است ، از پرسنل فنی کمک می گیرند که یکی از آنها می گوید : جناب سروان باک بنزین سمت راست هواپیمات کجاست ؟ جعفر نگاهی می اندازد و می بیند درست می گوید و باک نیست و حتی پایه نگه دارند آن نیز شکسته شده و وجود ندارد .
بررسی های اولیه انجام می شود و مشخص می گردد در هنگامی که آنها مشغول تیراندازی به سمت هدف بودند یک تیر موشک زمین به هوا به سمت آنها شلیک شده است ، موشک با باک سوخت اضافه برخورد کرده ولی چون سرعت هواپیما بالا بود و ارتفاع کم موشک باک و پایه نگهدارنده آنرا را از زیر بال کنده و با خود برده است و چه بسا اگر این اتفاق نمی افتاد انفجار باک پر از سوخت در آن ارتفاع پایین اگر رخ می داد مرگ خلبانان حتمی بود .

مصاحبه از : محمد ( iranian-airforce.blogfa.com )

باتشکر از دوست خوبم شهرام جانفشان


هرگونه برداشت و استفاده از این مطلب منوط به اجازه نامه و ذکر منبع و نام نویسنده می باشد


ادامه دارد ...

نوشته شده توسط محمد در ساعت 12:46 | لینک  | 

 

پرواز در شرایط بد جوی در پناه خداوند

خاطره ای از یکی از خلبانان هواپیمای ترابری سی -130


 



در یکی از روزهای سرد زمستان سال 1360 به گروه ما ابلاغ گردید که آماده 24 ساعته در گردان هستیم . سعی کردیم که روز را استراحت کنیم تا در صورت ابلاغ ماموریت به مناطق جنگی آمادگی کامل داشته باشیم .
آن روز طبق معمول گذشت پاسی از شب گذشته بود ، حوالی نیمه شب تلفن به صدا درآمد و از عملیات پایگاه به ما ابلاغ گردید که برای پرواز آماده شده و به ساختمان عملیات برویم . همگی به سرعت آماده شدیم کیفهای پرواز و دیگر وسایل مورد نیاز را چک کردیم و سوار بر مینی بوس عازم محل عملیات شدیم .
هوا بسیار سرد بود و هنوز آثار برف و یخ روی زمین مشاهده می شد باد نسبتا شدیدی می وزید و ابر تمام آسمان را فرا گرفته بود . بعد از گرفتن دستور ماموریت مبنی بر تخلیه مجروحین از مناطق جنگی ، گروهی از افراد به طرف هواپیمایی که از قبل آماده شده بود رفتند و بقیه برای توجیه ماموریت و کسب اطلاعات لازم مربوط به پرواز و گرفتن گزارش هوای مسیر پرواز و مقصد و سایر اطلاعات و نیز طرح پروازی اقدام نمودند . پس از مدت کوتاهی طرح پرواز آماده شد و توسط افسر عملیات مربوطه تایید شده و به امضا رسید .




به قصد ماموریت به پرواز درآمدیم

به اتفاق بقیه به طرف رمپ پروازی حرکت نمودیم و لحظاتی بعد به هواپیما رسیدیم . پس از انجام بازدیدهای خارجی هواپیما و فرمهای مربوطه خیلی سریع با هماهنگی برج کنترل مهرآباد ، هواپیما را روشن و به طرف ابتدای باند حرکت کردیم . مدت کوتاهی در ابتدای باند برای انجام آخرین بازرسی موتورهای هواپیما تامل نمودیم و بعد از چند لحظه به پرواز درآمدیم .
زمان آن رسیده بود که هواپیما را به طرف مسیر مورد نظر هدایت نماییم . اکنون ما وارد ابر شده بودیم هوا کاملا گرفته بود ، ابرهای سی بی در چندین نقطه از مسیر پرواز ما قرار گرفته بودند و این امر سبب تکانهای شدید هواپیما می شد . شهر ها در مسیر پرواز به منظور پیشگیری از بمباران احتمالی هوایی دشمن خاموشی را رعایت می کردند و همین باعث شده بود حتی زمانی که از ابرها خارج می شدیم نیز هیچ چیز روی زمین مشاهده نمی شد .
به سمت اصفهان در پرواز بودیم وضعیت جوی بسیار بدی بود و هوای نامساعد هواپیما را به بالا و پایین پرتاب می کرد . رعد و برق شدید ابرها همچنان در اطرافمان ادامه داشت و ناوبر هواپیما مرتبا برای دور زدن ابرهای خطرناک به ما جهت می داد و لحظه ای چشم از رادار بر نمی داشت . شرایط بسیار نامساعد بود چندین بار تصمیم به بازگشت گرفتیم و زمانی هم در فکر آن بودیم که در فرودگاه اصفهان فرود آییم و بعد از بهتر شدن هوا به ماموریت خود ادامه دهیم اما با تاکید ستاد تخلیه مجروحین جنگ مبنی بر انتظار مجروحان بد حال و اینکه در صورت تاخیر امکان مرگ آنان می رفت بر آن شدیم که با وجود هوای بسیار بد به هر قیمت که شده خود را به اهواز برسانیم .


ارتفاع خود را بخاطر شناسایی نشدن کم کردیم

غرق در این افکار به 50 مایلی شمال غرب اصفهان رسیدیم با رادار زمینی منطقه تماس گرفتیم و موقعیت خودمان را اعلام نمودیم از آنجا که خداوند مهربان در همه حال یاور ما بود در بین دو لایه ابر قرار گرفتیم یک لایه حدود 1000 پا بالاتر و لایه دیگر در زیر هواپیما بود . ابرها همچنان فعال بودند ولی در ارتفاع ما خطری تهدیدمان نمی کرد .
پرواز را ادامه دادیم در حدود 70 مایلی غرب اصفهان برای مخفی ماندن از دید رادارهای دشمن ارتفاع را کم کردیم . با توجه به خاموش بودن وسایل کمک ناوبری در منطقه جنوب و غرب با کوچکترین غفلتی امکان آن می رفت که موقعیت خود را از دست داده و از مسیر تعین شده دور شویم . ارتفاع خود را تا 1000 پا بالاتر از زمین کاهش داده و مسیر مورد نظر را حفظ نمودیم و به طرف اهواز ادامه مسیر دادیم . به علت رعایت خاموشی در منطقه و همچنین وجود مه غلیظ هیچگونه آثاری از شهر یا فرودگاه دیده نمی شد هواپیما لحظاتی وارد مه شده و زمانی از آن خارج می شد .
جدال برای ماندن یا رفتن افکار ما را به خود معطوف می داشت . آیا در نزدیکی شهر بودیم ؟ اگر بیش از حد به طرف غرب رفته باشیم چه ؟ اگر . . . . .




به اهواز رسیدیم

بالاخره تماس ما با فرودگاه اهواز برقرار شد و آنها جواب دادند که : شما را در دید نداریم ولی باند برای نشستن آماده است . با تمام دقتی که کرده بودیم چون در شرایط پرواز با دید چشم قرار نداشتیم تردید و دو دلی عذابمان می داد سرانجام با کنترلر فرودگاه تماس گرفتیم و از آنان خواستیم که برای چند لحظه چراغهای باند فرودگاه را روشن نمایند . با چند بار روشن و خاموش شدن چراغها روشنایی بسیار خفیفی را از لابلای ابرهای رقیق که به صورت مه از جلوی هواپیما می گذشتند مشاهده نمودیم . بالاخره مطمئن شدیم که به فرودگاه رسیده ایم و برج کنترل با اعلام آخرین اطلاعات درباره وضعیت هواسمت باد و باند مورد استفاده فرود را مجاز اعلام کرد . دقایقی بعد هواپیما پس از غرشی بلند بر روی باند در حالی که همچنان باران می بارید فرود آمد .
اضطراب و دلهره به پایان رسیده بود و ما زمین را زیر گامهای خود حس می کردیم پرسنل ستاد تخلیه مستقر در اهواز به نزدیک هواپیما آمدند و پس از خوش آمد گویی به ما ، گفتند با توجه به تعداد مجروحین ما چند هواپیمای دیگر نیز از پست فرماندهی تهران و شیراز در خواست نموده ایم . در جوابشان گفتیم که به محض دریافت درخواست شما ما در حداقل زمان ممکن حرکت کردیم ، تماس بگیرید و دوباره درخواست هواپیما را پیگیری نمایید . بعد از تماس معلوم شد دو فروند هواپیما از شیراز و تهران عازم منطقه بوده اند اما به دلیل هوای بسیار بد و وجود ابرهای خطرناک در مسیر پرواز یک فروند ار آنها به شیراز مراجعت کرده و دیگری نیز در اصفهان فرود آمده و در انتظار بهبود هوا به سر می برد .


آماده پرواز به سمت تهران شدیم

وارد سالن ترمینال اهواز شدیم انبوهی از مجروحین روی برانکاردها خوابیده بودند منظره عجیبی بود ! احساس غریبی داشتیم ، این جوانان خالصانه به مصاف دشمن آمده بودند و اینگونه شجاعانه شهادت را با آغوش باز پذیرا شده بودند . بر خود می بالیدیم که در چنین شرایط دشواری خود را به اینجا رسانیده بودیم تا شاید گروهی از این جوانان مخلص و برومند را از مرگ نجات دهیم .
به کمک نفرات مستقر در ستاد تخلیه در آن هوای سرد و مه آلود بعد از نیمه شب در حالی که همه جا از بارندگی خیس بود به سرعت کار خود را شروع کردیم . در درجه اول مجروحان بد حال و سپس بقیه را تا حد نهایی گنجایش و ظرفیت هواپیما به داخل آن منتقل نمودیم . حدود ساعت 5/4 بعد از نیمه شب بود که برای پرواز از اهواز به مقصد تهران آماده شدیم . در این حال به ما خبر دادند که هوای تهران رو به وخامت رفته و احتمال ریزش برف وجود دارد . می بایست به سرعت دست به کار می شدیم و قبل از آن که وضعیت هوا از آنچه بود بدتر می شد مجروحین را به مقصد می رساندیم .
هوا بسیار گرفته و شدیدا متلاطم بود به پرواز درآمدیم ابرهای خطرناک در مسیر پرواز پراکنده بودند و مرتبا هواپیما را تکان می دادند حداکثر تلاش به کار برده می شد تا از گردشهای تند پرهیز شود و هواپیما به نرمی کنترل گردد .
در مسیر برگشت از اصفهان به تهران با انبوهی از ابرها روبرو شدیم ، لحظات برای ما بسیار ارزش داشت جان این جوانان برومند به تصمیم گیری دقیق ما بسته بود در بین راه مجبور شدیم به طرف شرق پرواز کنیم تا بتوانیم طوفان و رعد وبرق و توده های عظیم ابرهای خطرناک را دور بزنیم .



در تهران برف می بارید باید می رفتیم فرودگاه کمکی اما ...

در فاصله 100 مایلی تهران با مرکز کنترل ترافیک مهرآباد تماس گرفتیم و آنان ضمن اعلام اطلاعات پروازی مورد نیاز و همچنین آمادگی ستاد تخلیه تهران جهت پذیرش مجروحین اظهار داشتند که ریزش برف خفیف از 10 دقیقه پیش شروع شده است و توصیه نمودند که تصمیم خود را جهت ادامه مسیر یا رفتن به فرودگاه کمکی اعلام نماییم .
درخواست کاهش ارتفاع ما با موافقت روبرو شد کم کردن ارتفاع را آغاز نمودیم اما متاسفانه ابرهای ضخیم همه جا را فرا گرفته بود و هواپیما مرتب به بالا و پایین و چپ و راست منحرف می شد و این امر تکانهای شدیدی را نیز به دنبال داشت . در مسیر فرودگاه قرار گرفتیم ، چند مایل به ابتدای باند باقی مانده بود که از ابر خارج شدیم ولی ریزش برف مانع از دید کافی بود .
می دانستیم که این دقایق بسیار حساس است و آخرین فرصت برای فرود به شمار می آید . برای نشستن آماده شدیم و حدود ساعت 7 صبح باند مهرآباد ظاهر شد و پس از چند لحظه چرخهای هواپیما با لایه ای از برف که سطح باند را پوشانیده بود تماس گرفت . کنترل و هدایت هواپیما روی یک سطح لغزنده کاری بس دشوار و دقیق بود که ما آن را با موفقیت به اتمام رساندیم .
پرسنل ستاد تخلیه که خالصانه و بی دریغ با دل و جان کار می کردند و آمبولانسها با چراغهای چشمک زن در انتظار ما بودند . در این هنگام متوجه شدیم که علیرغم سردی هوا به علت هیجان ناشی از لحظات فرود سراپای وجودمان غرق عرق گشته است .
بی درنگ مرحله بعدی کار آغاز شد و مجروحین یکی پس از دیگری به آمبولانسها منتقل شدند و آژیر کشان به طرف بیمارستانهایی که از قبل پذیرش داده بودند به حرکت درآمدند . دقایقی بعد سر و صداها کمتر شد در حالیکه در آن صبح دم برفی دانه های سپیدی را که بر زمین می نشستند نظاره می کردیم خدای بزرگ را به خاطر توفیقی که در اجرای ماموریت نصیبمان کرده بود شکر می نمودیم .


با عنایت خداوند سالم به تهران رسیده بودیم

به خوبی می دانستیم آنچه که انجام گرفته خارج از حد متعارف و ظرفیت معمول مهارت و تجربه پروازی ما بود .
ما بر این امر واقف بودیم که اگر عشق به نجات آن عزیزان و انگیزه خدمت به انقلاب اسلامی و میهن در همه ما تا حد ایثار و از جان گذشتگی تجلی نکرده بود نه کنترلر و مسئولین فرودگاه و نه مسئولین عملیات هیچ کدام جرات صدور اجازه تقرب و فرود در آن شرایط جوی نامساعد را به خود نمی دادند . این اراده و تصمیم قطعی ما برای اجرای ماموریت در دشوارترین و خطرناکترین شرایط بود که همه را بر آن داشت تا در تمام مراحل پروازی چنین سنگین به ما کمک کنند تا این افتخار را داشته باشیم که جان تعداد زیادی از فرزندان مخلص انقلاب اسلامی را نجات دهیم و یکی از هزاران پروازی را به انجام برسانیم که در طول 8 سال دفاع مقدس برای پشتیبانی از رزمندگان اسلام توسط نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران صورت گرفت .



هرگونه برداشت و استفاده از این مطلب منوط به ذکر منبع و نام نویسنده می باشد

پایان

نوشته شده توسط محمد در ساعت 9:59 | لینک  |