تبليغاتX
نیروی هوایی ایران
"اولین وبلاگ تخصصی عملیاتها , زندگی نامه و خاطرات خلبانان نیروی هوایی در 8 سال دفاع مقدس"

 
پدافند قهرمان امیدیه و شکار دو هواپیمای دشمن     




گروه پدافند هوایی جنوب (امیدیه) در یکی از روزهای سرد زمستان آماده پذیرایی از هواپیماهای دشمن بود . از ابتدای صبح نزول باران های شدید سیل آسا آغاز شده بود، همه جا را آب فرا گرفته بود. با بارش باران در این مناطق ابتدا زمین منطقه از آب اشباع شده و سپس سطح آب بالا آمده و سرتاسر منطقه را فرا می گرفت و فقط تاسیسات و نقاط مرتفع زمین همچون جزایری کوچک سر از آب بیرون می آوردند. در این میان یکی از مواضع پدافندی امیدیه ، منطقه بهره برداری نفتی مارون 2 بود که یکی از نقاط حساس و مفرهای نفوذ جنگنده های عراقی بود.



آب همه جا را فرا گرفته بود

آب همه چیز از جمله موضع پدافندی را در میان فرا گرفته بود و جنگ افزارها نیز از موقعیت خوبی برخوردار نبودند. با سعی و تلاش فراوان و آن چه از توانایی در وجود پرسنل غیور این رینگ بود، همگی به سر و سامان دادن منطقه می پرداختند و در این میان پرسنل از امکانات شرکت نفت، گروه پدافند هوایی و نیز قرارگاه عملیاتی نیروی هوایی در منطقه یعنی قرارگاه "رعد" نیز برخوردار بودند. به این ترتیب آنها توانستند جنگ افزارهای ضد هوایی خود را به نحو مناسبی استقرار دهند. نوبت رسیدگی به وضعیت رادار و جنگ افزارها بود که پس از بررسی به این نتیجه رسیدند که اشکالی جزئی در سیستم رادار وجود دارد ولی آن چه مسلم بود آنها می توانستند با توجیه پرسنل از آن بهره صددرصد عملیاتی را ببرند. پی گیری های لازم برای رفع این نقیصه به عمل آمد. در ابتدای کار هماهنگی لازم بین رادار هدف گیری و جنگ افزارهای مربوطه دچار اشکال بود. لذا پس از بررسی امکانات موجود و بهره برداری از تجربیات، توپ های ضد هوایی را با رادار هماهنگ نموده و توان درگیری با هواپیمای دشمن را به وجود آوردند.



درانتظار دشمن

با آمادگی کامل در انتظار دشمن بودند. تمامی پرسنل صادقانه تلاش می کردند. روزها همچنان از پی هم می گذشت تا این که در بیست و دوم دی ماه سال 1365 حدود ساعت سه بعد از ظهر منطقه از آرامشی نه چندان پایدار بیرون آمد و وضعیت قرمز اعلام شد. یکایک افراد درمحل های خویش مستقر شدند، فرمانده نیز در اطاق رادار اوضاع را کنترل می نمود. نا گهان دو فروند از هواپیماهای دشمن بر روی صفحه رادار نمایان شدند . لحظات حساسی بود ، همه پرسنل آماده دفاع از میهن و حفظ تجهیزات و افراد بودند .


اولین هواپیمای دشمن هدف قرار گرفت

هواپیما لحظه به لحظه نزدیک تر می شد و گروه پدافند برای رزمی بی امان آماده  می شدند. همه هوش و حواس فرمانده به صفحه رادار و تلویزیون بود. آن قدر صبر کرد تا هواپیماها در تیررس جنگ افزارها قرار گرفتند. در فاصله هشت کیلومتری رادار بر روی اولین هواپیما قفل شده بود و اتش شروع شد . در اولین رگبار هواپیما آتش گرفت. سوختن هواپیما در تلویزیون به خوبی دیده می شد . فرمانده برای اطمینان بیشتر یک رگبار دیگر هم نثارش کرد. به سراغ هواپیمای دوم رفت .



هواپیمای دوم نیز هدف قرار گرفت

رادار و تلویزیون روی هواپیمای دوم قفل شده بود و آتش کوبنده توپ ها بر روی آن گشوده بود . پرسنل قهرمان با دقت فروان مراقب حرکات هوایپمای دوم بودند و رگبارها را پی در پی نثارش می کردند . تلویزیون به خوبی حرکات هواپیما را نشان می داد. ناگاه اتفاق عجیبی افتاد. بخش هایی از سکان عمودی هواپیما بر اثر شلیک پی در پی از جا کنده شد .هواپیما قادر به کنترل خود نبود و به سختی به راه خود ادامه می داد . تدریجاً حالت دورشونده نسبت به آنها گرفته بود. هواپیما از موضع آنها دور شد و پست فرماندهی خبر داد که پس از طی مسافتی سقوط کرده است. هواپیمای اول نیز در فاصله چهار کیلومتری آنها سقوط کرده بود و خلبان آن با استفاده از چتر خود را نجات داده در کنار لاشه سوخته و مچاله شده هواپیمایش فرود آمد. گروه امداد و نجات نیروی هوایی بلافاصله به محل اعزام شده بود یکی از پاهای خلبان صدمه دیده بود . انبوهی از مردم به تماشا آمده بودند. با تلاش بسیار، خلبان اسیر از میان انبوه جمعیت عبور داده شد و پس از آن به پایگاه هوایی انتقال یافت.
ابتدا باورشان نمی شد و لی حقیقت داشت. در سایه ایمان و توکل الهی توانستند دو فروند هواپیمای دشمن را که به قصد بمباران مرکز بهره برداری نفت به پرواز در آمده بودند به زیر بکشند و دشمن را به شکست کامل برسانند.


هرگونه برداشت و استفاده از این مطلب منوط به اجازه نامه ، ذکر منبع و نام نویسنده می باشد
پایان

نوشته شده توسط محمد در ساعت 8:21 | لینک  | 

 
حس پرواز
خاطره از سرتیپ خلبان "جعفر عمادی"     

 




حس در پرواز می تواند یکی از ارکان اصلی پرواز باشد به طوری که محیط زندگی ، خانواده ، کار و شرایط حاکم می تواند روی این حس تاثیر مستقیم داشته باشد که آن روز خلبان روز خوبی داشته باشد یا روز خوبی نداشته باشد .
اسفند ماه سال 1359 بود که از یک پرواز برون مرزی موفق به پایگاه شکاری همدان بازگشتم و به محض فرود بخاطر موفقیت 100% در این عملیات که نقش حیاتی داشت من از سوی فرمانده پایگاه مورد تقدیر قرار گرفتم . هنور ساعاتی از حضورم در پایگاه نگذشته بود که مقرر شد در یک فرمیشن دو فروندی ماموریتی دیگر را انجام دهیم. کارهای ابتدایی را انجام دادیم و قرار بود من به عنوان شماره یک پرواز کنم که در آخرین لحظات اعلام شد بنا به دلایلی ماموریت کنسل شده و به فردا موکول شده است و به من اعلام شد که شما باید فردا بعنوان شماره دو این پرواز عمل کنی .

دوفروند به پرواز درآمدیم

به منزل رفتم و فردا صبح اول وقت به پست فرماندهی آمدم. طبق برنامه به اتاق بریفینگ رفتیم و بعد از گرفتن تجهیزات به سمت آشیانه ها رفتیم . دقایقی بعد دوفروند فانتوم هر کدام مجهز به 6 تیر بمب در ابتدای باند پروازی آماده انجام ماموریت بودیم . کمک خلبان من در این پرواز "باقر گردان" بودند که در اواخر سال 1387 در سانحه هواپیمای ایران 140 به درجه رفیع شهادت رسید.
بعد از پرواز طبق برنامه پروازی خود را به ارتفاع 5000 پایی رساندیم و به سمت کرمانشاه ادامه دادیم . در آسمان کرمانشاه با کاهش ارتفاع به 2000 پا تا حدود 15 مایلی مرز ادامه دادیم و سپس با اشاره لیدر دسته، ارتفاع را به پایین ترین حد ممکن در حدود 50 پا رساندیم و از مرز عبور کردیم .


وجود اشکال در جنگنده

از نزدیکی های مرز متوجه یک اشکال در هواپیمایم شده بودم. هواپیما خوب به فرامین جواب نمی داد. هرچه سعی می کردم با ارتفاع پایین تر پرواز کنم نمی شد. متوجه شدم امروز روز من نیست چون در فکر این بودم که اگر ارتفاع را کم کنم بطور حتم سقوط خواهم کرد . عرق سردی برروی پیشانی ام نقش بسته بود و هر آن فکر می کردم در حال سقوط هستم. با اینکه از مرز گذشته بودیم و من باید ارتفاع را کم می کردم ولی نمی توانستم دسته استیک را به پایین فشار دهم . همین مساله باعث شده بود که در دید رادارهای دشمن قرار بگیرم . لیدر دسته که متوجه من شده بود مدام با حرکت دادن بالهای هواپیمایش قصد داشت من را متوجه کند که ارتفاع را کم کنم. من هم بالهای جنگنده را تکان می دادم ولی ارتفاع را کم نمی کردم یعنی نمی توانستم این کار را انجام دهم . آنقدر در این ارتفاع پرواز کردم که لیدر مجبور شد سکوت رادیویی را بشکند و به من اعلام کند شماره 2 بالا هستی پایین تر پرواز کن من هم جواب دادم که هواپیما مشکل دارد و نمی توانم پایین تر پرواز کنم .
دو سه بار تصمیم گرفتم برگردم ولی با خود گفتم این همه مسیر را آمده ام از اینجا به بعد هم خدا کمک می کند و ادامه می دهم .




هدف را با موفقیت بمباران کردم

تقریبا 3 و 4 دقیقه به هدف مانده بود و هوا به شدت غبار آلود بود به نحوی که زمین را نمی توانستیم ببینیم و هدف را پیدا کنیم . سرانجام ثانیه هایی بعد برروی هدف قرار گرفیتم . من حدود 1500 پا عقب تر از شماره 1 و با ارتفاع بیشتر پرواز می کردم . لیدر به محض دیدن هدف بمب هایش را روی آن رها کرد ولی به علت دید کم بمبها را مقداری زود رها کرده بود و به ابتدای هدف خورد و خسارت زیادی به همراه نداشت . پدافند دشمن که متوجه حضور ما شده بود به شدت به سمت ما شلیک می کرد . من با توجه به اینکه بالاتر پرواز می کردم به خوبی هدف را می دیدم و به محض رسیدن روی هدف دو به دو بمب هایم را روی آن پرتاب کردم . با برخورد بمب ها به هدف منطقه سراسر آتش شده بود که تمامی این ماجرا توسط دوربین عقب هواپیمایم ضبط شده بود . با زدن هدف چند مایلی ادامه دادم چون اگر بلافاصله گردش می کردم بطور حتم مورد اصابت پدافند قرار می گرفتم. بعد از طی چند مایل به سمت مرز گردش کردم و به سلامت از مرز عبور کردیم .

باید روز ، روز شما باشد

شاید این حس پرواز در آن روز باعث شده بود که من بالاتر پرواز کنم و بتوانم در آن هوای غبار آلود هدف را به خوبی ببینم .
بعد از بازبینی فیلم های گرفته شده توسط جنگنده من، مشخص شده که پست فرماندهی دشمن و همچنین تجمع نیروهای بعثی دقیقا مورد هدف قرار گرفته و منهدم شده است . در آن روز متوجه شدم که حس پرواز چقدر مهم است.
شاید یک روز بتوانی یک ماموریت مشکل را به راحتی انجام دهی ولی روز دیگر نتوانی ماموریتی به مراتب ساده تر را طبق برنامه انجام دهی!



مصاحبه از : محمد ( iranian-airforce.blogfa.com )


هرگونه برداشت و استفاده از این مطلب منوط به اجازه نامه ، ذکر منبع و نام نویسنده می باشد
پایان
نوشته شده توسط محمد در ساعت 13:47 | لینک  |